يادداشتهاي روزانه كاربران (وبلاگ)
برخي سجایای اخلاقی امام عصر (عج)
 
نوشته شده در روز ساعت 11:50:41 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
مهدی (عج )کیست ؟
http://www.askquran.ir/gallery/images/29925/1_qadir.nimeshaban.jpg

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):

مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »

مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »

با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»

اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »

من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»

من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »


 
نوشته شده در روز ساعت 06:13:01 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
پاسخ جالب روحانی شیعه به عالم وهابی
 
نوشته شده در روز ساعت 10:57:43 ق.ظ توسط جعفر سازندگي باداموئيه نظردهيد (0)
ایرانی الاصل بودن نماینده ضد شیعه مجلس کویت

ایرانی الاصل بودن نماینده ضد شیعه مجلس کویت

جد بزرگ او سید ابراهیم الطباطبائی از سادات اصفهان بود وبرای تبلیغ مذهب تشیع از اصفهان به منطقه سنی نشین الزبیر بصره مهاجرت کرد. با جدا شدن کویت از عراق در 19 ژوئن 1961 خانواده سید ابراهیم طباطبائی به این کشور جدید التاسیس مهاجرت کرد .

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از عصر ایران ، داستان بی وفائی دنیا داستان عجیبی است که از دوران آدم ابو البشر آغاز شده و تا به امروز ادامه دارد ، نمونه اش همین ولید الطبطبائی یا همان "ولید الطباطبائی " نماینده شهرک "کیفان " کویت در پارلمان این کشور، است.

بخشی از بی وفائی دنیا هم این است که هر کسی چلو کباب ایران را می خورد سر انجام به این ملت بی وفائی می کند!

ولید مساعد الطباطبائی که اکنون ششمین دوره نمایندگی خود را در پارلمان کویت می گذراند متولد سال 1964 میلادی است.

جد بزرگ او سید ابراهیم الطباطبائی از سادات اصفهان بود وبرای تبلیغ مذهب تشیع از اصفهان به منطقه سنی نشین الزبیر بصره مهاجرت کرد.

با جدا شدن کویت از عراق در 19 ژوئن 1961 خانواده سید ابراهیم طباطبائی به این کشور جدید التاسیس مهاجرت کرد .

فرزند ارشد این خانواده سید مسعود طباطبائی برای همسوئی با سنی های کویتی که غالبا در جنوب بصره مانند قضاء الزبیر، ابو الخصیب و صفوان ساکن بودند نام خود را از مسعود به "مساعد " تغییر داد.

علت این تغییر نام این بود که مسعود طباطبائی یا مساعد الطبطبائی پدر ولید الطبطبائی تلاش داشت تا هویت شیعی وایرانی خود را ازسنی های کویتی که قدرت را تازه به دست گرفته بودند پنهان کند.

عمده سنی های جنوب بصره که به کویت مهاجرت کرده اند به قبایل نجد وحجاز تعلق داشتند وبه لحاظ فکری ،نزدیکی زیادی به وهابی های سعودی دارند.

ولید الطباطبائی که 3 سال پس از استقلال کویت دیده به جهان گشود دوران تحصیلات ابتدائی را در مدارسی گذراند که افکار وهابی ها وسلفی های سعودی بر این گونه مراکز سایه افکنده بود.

به دلیل احتمال تاثیر گذاری ساکنان شیعی مذهب بصره بر اهالی کویت ، وهابی های سعودی واخوان المسلمین تندرو مصر سریعا برای تقابل با مذهب شیعه راهی کویت شدند و عمده مراکز آموزشی ودینی را به دست گرفتند.

آنان تعالیم ضد شیعه را در مدارس تازه تاسیس کویت گسترش دادند و ولید الطباطبائی نیز علیرغم ریشه ایرانی وشیعی خود در چنین فضائی رشد کرد.

ولید الطباطبائی سپس راهی قاهره شد و تحصیلات خود را در دانشگاه الازهر ،زیر نظر اساتید سلفی مصر در رشته تفسیر قرآن ادامه داد.

در کارنامه سیاسی واجتماعی این هموطن بی وفای اصفهانی الاصل ما یعنی ولید الطباطبائی ثبت شده که او از اولین نفراتی بود که در سال 1990 در جریان حمله عراق به کویت با مشاهده سربازان عراقی، دشداشه ( لباس مردانه عربی) خود را بالا کشیدند وفرار را بر قرار ترجیح دادند.

ولید الطباطبائی مدتی نیز در روزنامه الوطن کویت که مواضعی ضد ایرانی وضد شیعی دارد به فعالیت پرداخت اما بارها به سرقت ادبی متهم شد.

او در9 مارس 2005 مقاله فهمی هویدی متفکر اسلام گرای مصری را سرقت ودر روزنامه الوطن کویت به نام خود چاپ کرد.

این مقاله در سال 2004 تحت عنوان نگاهی به زیبائی های قرآن توسط فهمی هویدی نوشته شده و در مجله" المجله " چاپ شده بود اما یک سال بعد ولید الطباطبائی این مقاله را به نام خود تحت عنوان " هنری که ما می خواهیم " چاپ کرد.

دشمنی ولید الطباطبائی با ملت ایران وشیعیان به جائی رسید که در سال 2004 زمانی که محمد ابوالحسن وزیر اطلاع رسانی و تنها وزیر شیعه مذهب کویت ، از ایران دیدن کرد ،توسط ولید الطباطبائی وهمفکران وی در پارلمان کویت استیضاح شد.

ابوالحسن 22 سال نماینده دائم کویت در سازمان ملل بود ودر جریان اشغال کویت توسط عراق از کویت دربرابر تجاوز عراق دفاع کرد.
محمد ابوالحسن در سال 2003 توسط نخست وزیر سابق وامیر فعلی کویت که با وی روابط دوستانه دارد به عنوان وزیر اطلاع رسانی کویت بر گزیده شد.

وی در جریان سفر به جمهوری اسلامی تحت تاثیر شیوه های پخش اذان از صدا وسیما قرار گرفت وبه هنگام باز گشت به کشور خود این شیوه را در تلویزیون دولتی کویت اجرا کرد.

پخش اذان و همزمان با آن ،پخش نمایه های تصویری متناسب با مفاهیم اذان از تلویزیون ایران ، وزیر اطلاع رسانی کویت را تحت تاثیر قرار داده بود.

این اقدام موجب شد تا ولید الطباطبائی وهمفکران وی، وزیر اطلاع رسانی شیعه مذهب کویت را به خاطر الگو پذیری از ایران استیضاح و از کار بر کنار کنند.

از از جمله افرادی است که در قضیه جزایر سه گانه ، کاسه داغ تر از آش می شوند و حتی شدیدتر از اماراتی های مدعی این جزایر ، بر تعلق آنها به امارات تاکید می کنند.

طباطبایی ، همچنین نسبت به نام خلیج فارس نیز حساسیت دارد و تا کنون بارها و بارها در این باره سر و صدا به راه انداخته است.

اما صرف نظر از گرایش های تند ضد ایرانی ولید الطباطبائی ، وی همواره نتوانسته علاقه خود را به خوردن چلو کباب ایرانی پنهان کند .

علاقه ولید الطباطبائی به چلو کباب به حدی است که کمدین های معروف سینما ورادیو تلویزیون کویت مانند عبدالحسین عبدالرضا وداوود حسین از او به عنوان " ولید الکبکبابی " یاد می کنند

 

 
نوشته شده در روز ساعت 10:53:31 ق.ظ توسط جعفر سازندگي باداموئيه نظردهيد (0)
حضرت مهدی در آیات قرآن
http://javidan.persiangig.com/image/mah12.jpg

در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد كه به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است.

در كتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهره گیرى از دهها جلد كتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (132) آیه از آیات كریمه قرآن ذكر شده كه در ذیل هر كدام یك یا چند روایت در تبیین كیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام)، نقل شده است.

در اینجا به ذكر چند روایت در این مورد، بسنده مى كنیم:

1 ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2)

2 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:

«زمانى كه قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»(4)

3 ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معناى آیه كریمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض یرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شایسته خدا كه وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او مى باشند.» (6)

4 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذین إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:

«این آیه درحق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(علیه السلام)و یاران او كه خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى میراند.»(8)

5 ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانى كه این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشركون بى شیئاً» (9) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)

6 ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یكشف السّوء و یجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهیم دو ركعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت كند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»(12)

پی نوشت:

ـ سوره توبه، آیه 33 اوست خدایى كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند اگرچه ناخوشایند كافران باشد.

2ـ كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.

3 ـ سوره اسراء، آیه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بین رفت، همانا باطل نابود شدنى است.

4 ـ الروضة ، ص 287.

5ـ سوره انبیاء ، آیه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتیم كه بندگان صالح من وارثان زمین خواهند بود.

6ـ تفسیر على بن ابراهیم، ج 2، ص 77.

-7سوره حج، آیه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.

8ـ تأویل الآیات الظاهرة ، كتاب خطى.

9 ـ سوره نور، آیه 55 ،خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده كه آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را براى آنان تمكین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.

10 ـ تفسیر عیاشى، ج 3، ص 136.

11 ـ سوره نمل، آیه 62 ، جز خدا كیست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نماید و شما را خلفاى زمین قرار دهد؟

12 ـ تفسیر قمى ـ ج 2 ص 129.


 
نوشته شده در روز ساعت 05:39:24 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)

 بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)

 بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

 

نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

 

بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."

 

نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر"

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.

 

نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."

همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

 
نوشته شده در روز ساعت 04:58:09 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ميلاد مولود كعبه بر عالميان مبارك

 
 
  ali_as 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) على (علیه السلام) را در روز” غدیر خم” به خلافت منصوب نموده و فرمود : “من کنت مولاه فعلى مولاه” خبر این جریان در همه جا پخش شد ” نعمان بن حارث فهرى” خدمت پیامبر (ص) رسید و عرض کرد به ما دستور دادى شهادت دهیم به یگانگى خدا و رسالتت ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادى ، همه را پذیرفتیم، اما با اینها راضى نشدى تا اینکه این جوان را به جانشینى خود منصوب کردى، و گفتى: “من کنت مولاه فعلى مولاه” ، این سخن از ناحیه خودت است یا از سوى خدا؟!

پیامبر (ص) فرمود:” قسم به خدایى که معبودى جز او نیست این از ناحیه خدا است”.

” نعمان” روى بر گرداند در حالى که مى‏گفت” اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:” خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران”! اینجا بود که سنگى از آسمان بر سرش افتاده و او را کشت، همین جا آیات۱ و ۲ سوره معارج نازل شد: ” سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ “ تقاضا کننده‏اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد این عذاب مخصوص کافران است، و هیچکس نمى‏تواند آن را دفع کند. (۱)

۱) نقل به مضمون از مجمع البیان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۲ همین مضمون را بسیارى از مفسران اهل سنت، و روات حدیث با مختصرى تفاوت نقل کرده‏اند.مرحوم” علامه امینى” در” الغدیر” آن را از سى نفر از علماى معروف‏ اهل سنت نقل مى‏کند الغدیر جلد ۱ صفحه ۲۳۹ تا ۲۴۶

 
نوشته شده در روز ساعت 08:13:53 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
  شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني را در آستانه سالروز ولادت رهبر معظم انقلاب را تقدیم همه ارادتمندان می کنم.

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
 
نوشته شده در روز ساعت 10:50:57 ق.ظ توسط علي اكبر علي اكبري نظردهيد (0)
شعر مصيبت
السلام عليك يا علي بن محمد الهادي(عليه السلام)
 
مظلومیّت
در مجلس مظلومیّت مردِ غریب
بنگر که دلم میان غمخانه گم است
این ناله ز ماتمِ امامِ هادی ست
معصوم دوازدهم امامِ دهم است

شهید
موی از غم سامرایی‌ام گشته سپید
در چهره چروک بی‌کسی گشته پدید
دانی که چرا به سینه و سر بزنیم؟
چون بوالحسن ثالث ما گشته شهید

چهارم علی
ای وای دوباره شام غربت سر زد
چاووش عزا به خانه‌ی دل در زد
در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد
چهارم علی از دیار فانی پر زد

سيد محسن احمد زاده
 
نوشته شده در روز ساعت 07:58:42 ب.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
شهادت امام هادی (ع )تسليت باد

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/rajavabim/Recovered_JPEG_16047.jpg


زندگانی حضرت امام علی النقی الهادی (ع)

1.حضرت امام علی النقی الهادی (ع )

تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت . به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند . و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد . با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند . بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . او نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی حاصل مي شود . چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست . آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود . با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد . اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " . در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهايی که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - که حرم مطهر وی در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . "

2. اصحاب و ياران امام دهم (ع )

در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی چون " علی بن جعفرميناوي " که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود ... " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته . نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی برای اين کار مأموريت داشته است . زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد "

3. صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع )

حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند . خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .

4.شهادت امام هادی (ع )

امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

5. زن و فرزندان امام هادی (ع )

حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است .1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي " عليه " .

 
نوشته شده در روز ساعت 11:54:48 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
تشرف

یا مهدی



علامه مجلسي (ع) مي فرمايد:

مرد شريف و صالحي را 
می شناسم به نام امير اسحاق استرآبادي او چهل بار با پاي پياده به حجّ مشرف
شده است، و در ميان مردم مشهور است كه طي الارض دارد. او يك سال به
اصفهان آمد، من حضوراً با او ملاقات كردم تا حقيقت موضوع را از او جويا
شوم.

او گفت: يك سال با كارواني
به طرف مكه به راه افتادم. حدود هفت يا نه منزل بيش تر به مكه نمانده بود
كه براي انجام كاري تعلل كرده ، از قافله عقب افتادم. وقتي به خود آمدم،
ديدم كاروان حركت كرده و هيچ اثري از آن ديده نمي شد، راه را گم كردم،
حيران و سرگردان وامانده بودم، از طرفي تشنگي آن چنان بر من غالب شد كه
از زندگي نااميد شده آماده مرگ بودم.

 [ ناگهان به ياد منجي
بشريت امام زمان (ع) افتادم و] فرياد زدم: يا ابا صالح! يا ابا صالح! راه
را به من نشان بده! خدا تو را رحمت كند!

درهمين حال، از دور شبحي
به نظرم رسيد، به او خيره شدم و با كمال ناباوري ديدم كه آن مسير طولاني
را در يك چشم به هم زدن پيمود و در كنارم ايستاد، جواني بود گندم گون و
زيبا با لباسي پاكيزه بر شتري سوار بود و مشك آبي با خود داشت.

سلام كردم. او نيز پاسخ
مرا به نيكي ادا نمود.

فرمود: تشنه اي؟

گفتم: آري. اگر امكان
دارد، كمي آب از آن مشك مرحمت بفرماييد!

او مشك آب را به من داد و
من آب نوشيدم.

آنگاه فرمود: مي خواهي به
قافله برسي؟

گفتم: آري.

او نيز مرا بر ترك شتر
خويش سوار نمود و به طرف مكه به راه افتاد. من عادت داشتم كه هر روز
دعاي" حرز يماني" را قرائت كنم. مشغول قرائت دعا شدم. در حين دعا گاهي به
طرف من بر مي گشت و مي فرمود: اين طور بخوان!

چيزي نگذشت كه به من
فرمود: اين جا را مي شناسي؟

نگاه كردم، ديدم در حومه
شهر مكه هستم، گفتم: آري مي شناسم.

فرمود : پس پياده شو!

من پياده شدم برگشتم او                                                                                                                   را ببينم ناگاه از نظرم ناپديد شد، متوجه شدم كه او قائم آل محمد(ص) است. از                                              
گذشته خود پشيمان شدم، و از اينكه او را نشناختم و از او جدا شده بودم،                                                      
بسيار متاسف و ناراحت بودم                                                                                                          .

پس از هفت روز، كاروان ما
به مكه رسيد، وقتي مرا ديدند، تعجب نمودند. زيرا يقين كرده بودند كه من
جان سالم به در نخواهم برد. به همين خاطر بين مردم مشهور شد كه من طي
الارض دارم.

منبع:بحار الانوار، ج 52، صص
175 و 176

 
نوشته شده در روز ساعت 11:50:28 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
شهيد زنده ياد؛ مرتضي مطهري

: انديشه پيروزي نهايي نيروهاي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و ارزشهاي انساني، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده آل، و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است،

حضرت مهدي

انديشه اي است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي – با تفاوتها و اختلافهايي – بدان مومن و معتقدند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآني است؛ اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزي نهايي ايمان اسلامي، غلبه قطعي صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براي هميشه، و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت را نويد داده است. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوش بيني نسبت به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان كار بشريت است كه طبق بسياري از نظريه ها و فرضيه ها فوق العاده تاريك و ابتر است.



انتظار فرج

اميد و آرزوي تحقق اين نويد كلي جهاني انساني، در زبان روايت اسلامي « انتظار فرج » خوانده شده و عبادت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است. اصل « انتظار فرج » از يك اصل كلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج ميشود و آن اصل «حرمت ياس از روح الله» است. مردم مومن به عنايات الهي، هرگز و در هيچ شرايطي اميد خويش را از دست نميدهند و تسليم ياس و نااميدي و بيهوده گرائي نمي گردند. چيزي كه هست اين «انتظار فرج» و اين «عدم ياس از روح الله» در مورد يك عنايت عمومي و بشري است نه شخصي يا گروهي، و بعلاوه توأم است با نويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده شده است.



دو گونه انتظار

انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است نيرو آفرين و تحرك بخش است، به گونه اي است كه ميتواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است. اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است؛ و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي ميشود. بر داشت قشري از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعيضها و اختناقها و حق كشي ها و تباهيها ناشي ميشود؛ نوعي سازمان يافتن است كه معلول پريشان شدن است. آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيروئي حكومت نكند، فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ ميدهد و دست غيب براي نجات حقيقت – نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرفداري ندارد – از آستين بيرون ميآيد.

عليهذا هر اصلاحي محكوم است، زيرا هر اصلاح نقطه اي روشن است؛ تا در صحنه اجتماع دست نقطه روشني هست، دست غيب ظاهر نميشود بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق كشي، هر پليدي اي به حكم اينكه مقدمه صلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع ميكند رواست، زيرا «الغايات تبر المبادي» (هدفها و وسيله هاي مشروع را مشروع ميكنند) پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.


حضرت مهدي


اينجاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كامجوئي است و هم كمك به انقلاب نهايي. اينجاست كه اين شعر مصداق واقعي خود را مي يابد:

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد

طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد

اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعي بغض و عداوت مينگرند، زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه ) ميشمارند. برعكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعي رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مينگرند، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مينمايند.



انتظار سازنده

آن عده از آيات قران كريم – كه همچنانكه گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامي بدانها استناد شده است – در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده ميشود كه ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي ميشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد، آياتي كه بدانها در روايات استناد شده است، نشان ميدهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است:

« وعد الله الذين امنو {منكم} و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض {كما استخلف الذين من قبلهم } و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوني لا يشكرون بي شيئا ….

خداوند به مومنان و شايسته كاران {شما } وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد { همچنان كه پيشينيان را قرار داد }، ديني كه براي آنها آن را پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آانان را تبديل به دوران امنيت كند، (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خداي خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند، و چيزي را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند. »

ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضعفان و خوار شمردگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه اي است براي وراثت آنها خلافت الهي را در روي زمين:

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين. »

ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديم ترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:

«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون. ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين. »

حديث معروف كه ميفرمايد: «يملا الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نيز شاهد مدعاي ماست نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تكيه بر روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و ميرساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند. بديهي است كه اگر گفته شده بود: « يملا الله به الارض ايمانا و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً » مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط ميشد كه قيام مهدي موعود براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.

شيخ صدوق روايتي از امام صادق عليه السلام مبني بر اينكه اين امر تحقق نميپذيرد مگر اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد، پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقياء هر كدام به نهايت كار خود برسند؛ سخن در اين نيست كه سعيدي در كار نباشد و فقط اشقياء به منتهي درجه شقاوت برسند. در روايات اسلامي سخن از گروه زبده است كه به محض ظهور امام به ان حضرت ملحق مي شوند. بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نميشوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نميشوند. معلوم ميشود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش ميدهند. اين خود ميرساند كه نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضاً اگر اهل حق از نظر كمييت قابل توجه نباشد از نظر كيفييت ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيد الشهداء.

از نظر روايات اسلامي، در مقدمه قيام و ظهور امام يك سلسله قيامهاي ديگر از طرف اهل حق صورت ميگيرد. آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اي از اين سلسلسه قيامهاست. اين جريانها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلي رخ نميدهد. در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق كه تا قيام مهدي ( عجل الله تعالي فرجه ) ادامه پيدا ميكند و چنانچه ميدانيم بعضي از علماي شيعه كه به برخي از علماي شيعي معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند كه دولت حقي كه تا قيام مهدي موعود ادامه خواهد يافت همان سلسله دولتي باشد اين احتمال هر چند ناشي از ضعف اطلاعات اجتماعي و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسي زمان خود بوده، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدي اين نبوده كه جناه حق و عدل و ايمان بايد يكسره در هم بشكند و نابود شود و اثري از صالحان نماند تا دولت مهدي ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پيروزي جناه صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بي بند و باري تلقي ميكرده اند.

از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء و مردان مبارز راه حق است.

 
نوشته شده در روز ساعت 11:18:40 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
چشم به راه
http://nedaye-mahdi.persiangig.com/nedaye-mahdi.dom/123/10.jpg

چشم به راه

به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه به امید قدمت کون ومکان چشم به راه
رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه
در شبستان شهود اشک فشان دوخته اند همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه
دیدمش فرش از ابریشم خون می گسترد در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه
نازنینا نفسی اسب تجلّی زین کن که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه
آفتابا دمی از ابر برون آ که بود بی تو منظومه امکان، نگران چشم به راه

زکریّا اخلاقی

 
نوشته شده در روز ساعت 12:22:59 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
خاطرات حج

اولین سفرم بود که قرارشد بعنوان معینه حج همراه کاروان باشم.هردوهفته یکبارجهت شرکت درجلسات آموزشی زائرا ازمشهدعازم بهشهر می شدم .یکی ازجلسات روزتولدامام رضابرنامه ریزی شده بود.مانده بودم که چگونه می تونم برخلاف میلم اون روز بزرگ روبیرون از مشهد سپری کنم درحالیکه از همه جای دنیاروزولادت باسعادت آقامیان مشهدبرای عرض تبریک.معمولاهرجای دنیا یه مشهدی میبینن آهی می کشنومیگن خوش بحالت مجاوراقایی حتماهرروزمیری حرم وباز دوباره آه میکشن

لحظه به لحظه به روزجلسه نزدیکتر میشدموبیشترتوفکرمی رفتم آخه هرسال روزتولدآقاحرم بودم محوچراغونی صحنا میشدم. محواشتیاق زواراقا. محوشوروهیجان نقلونباتی که مردم پخش میکردن.محومداحیه زیبایی که ازبلندگوپخش میشد. میرفتم توحس.به خودم میبالیدم ازاین همه عشقی که دروجودم شعله وربودولذت یه جشن تولد حسابی روحس میکردم.ولی امسال نبایدروزتولد مشهدمیبودم.دلم میخواست لااقل هرجاهستم برای آقاجشن بگیرم .اولش باخودم گفتم نقلونبات میخرموبسته بندی شده میبرم کاروانوتحویل زوارخونه ی خدامیدمومیگم شمامیهمان آقارضایین.ولی باخودم گفتم بسته های من که مهرحرم نداره .اونادوسدارن بسته حتماازنذورات متبرک آقاباشه.رفتم حرم .به هردری زدم .تقاضای بسته متبرک ممهوربه مهرحرم کردم.هرکی یه چیزی گفت.یکی گفت :خروج بسته بصورت انبوه توسط یه نفرممنوعه .یکی گفت: بسته ها فقط مخصوصه زواریه که خودشون در حرم تشریف دارنو مهمان اقان.یکی گفت: باید از بالاتر نامه بیاری... . دلم گرفت.اشک تو چشام حلقه زد.دلم شکست.رو کردم به اقا و گفتم: مگه من ازتون چی خواستم که این همه تابم میدین؟از این اطاق به اون اطاق.مگه برا خودم خواستم که نمیدین؟ برای زوار جدتون و مادرتونه.برا زوار بیت الله الحرامه برا زوار ائمه بقیعه و ... .شرشر اشکام میریخت و مقنعه و صورتم رو موجی از اب فرا گرفت.گفتم آقاجون خودت طرف خواسته ی موردنظرتابم بده وناامیدم نکن .تادستموپرنکنی ازحرمت بیرون نمیرم ناگهان چشمموبه اطراف انداختم .نگاهی به دوروبرم کردم.دیدم دقیقادرپایین پای حضرت مقابل دفتررفاه زائرایستادم.گفتم آخرین تلاشمم میکنم.ازپله هابالارفتمووارد اتاقی شدم.چندنفری پشت میزاشون بودن.یکیشن گفت بفرمایین.کل ماجراروتعریف کردموگفتم عازم بهشهرم.جهت زوارم بسته متبرک میخوام.اسم بهشهرگل ازگلش شکفت گفت نکاچی اونام کاروان شمان .گفتم چطومگه گفت اخه من شمالیم .ازکیه مادرمو ندیدم اتفاقاازنکا عازم حجه .دلم مخوادواسه خداحافظی برم ولی مرخصی ندارم .گفتم حقیقت اینه که مادونفریم من میرم بهشهر ولی دوستم میره نکا اگه اجازه بدین زنگ بزنم بیادومشخصات مادرتونوبدین تاسلامتونوهمراه یه نامه براش ببره.گفت نه میدم شمابدین ببرن هم برای کاروان خودتون هم برای کاروان مادرم.البته مااینجافقط نمک متبرک داریم.جشنهاهمه شیرینی میدن .گفتم هدیه ای بهترازمهریه ی حضرت زهرا؟جل الخالق. روموبه آقاامام رضاکردموگفتم قربون اینهمه لطفوکرمت امام رضا  هم کارمنوراه انداختی هم کاردوستمو هم دل یه مادروشاد کردی .هم دوتاکاروانو نمک گیرخودت کردی.تقاضامونوشتموباقیدشماره کاروان اونوامضازدموبسته هاروگرفتم تاروزتولدآقاتحویل زائرابدم.بمانداون لحظه ای که زائرافهمیدن اقابراشون بسته فرستاده چه حالی داشتنو نمکاروروقلبشون گذاشته بودنواهی عمیق میکشدنواشک میریختن.والسلام خادم بیت الله الحرام اشرف گلی

 
نوشته شده در روز ساعت 10:02:31 ق.ظ توسط اشرف گلي نظردهيد (0)
وامام همچنان زنده است .

بسم الله الرحمن الرحیم /مگر امام خمینی فنا پذیر است ؟ مگر امام خمینی تاریخ بردار است؟ مگر امام خمینی تمام شدنی است ؟ براستی امام خمینی کیست ؟ امام خمینی حقیقتی دست نایافتنی است که مشی وطریق وهدف او در تار وپود جامعه تنیده ،لکن باید چشم بصیرت داشت واو را ایستاده بر قلّه باورهای این مردم خدا جوی دید . همانان که بعد از این همه سال او را فراموش نکردند وحتّی به نسل  امروز انقلاب که جسم خمینی را ندیدند، آنچنان عشق ناب او را آموختند که سر از پا ناشناخته به دنبال تفکّر انقلابی امام  با اهداف او پیوند دائمی بر قرار نموده اند وبه دنبال نائب امام خمینی رهبر ومرجع عالی مقدار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای راه پیش روی را بااستقامتی درس گرفته از امام می پیمایند .امام را در قامت دل آرای خامنه ای ببینید .

 
نوشته شده در روز ساعت 11:47:38 ب.ظ توسط محسن محسن زاده نظردهيد (0)
حضرت زهرا سلام الله عليها
ميلاد مسعود حضرت صديقه طاهره ، فاطمه زهرا سلام الله عليها مبارك باد
 
اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها
نجات از شقاوت :
تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام از آثار و بركات بسيارى برخوردار است كه از جمله‏ى آنها نجات يافتن از شقاوت و بدبختى است.
هر انسانى به تناسب بينش و نگرشى كه به جهان هستى وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى ديگر يكى از مهمترين مسائلى كه همه‏ى انسانها را آگاه يا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى كه كارهاى زندگى و برنامه‏هايشان را در جهت وصول به آن پى‏ريزى مى‏كنند، مسئله‏ى رسيدن به سعادت و گريزانى از شقاوت است. منتهى از آنجايى كه انسان اختيار دارد، راه خودش را بايد آزادانه انتخاب كند. لذا انسان بعد از اينكه راه برايش نمايان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى‏دهد و سبيل هدايت مى‏پيمايد، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و سبيل ضلالت و گمراهى پيش مى‏گيرد. و اين مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله‏اى است كه همه‏ى آنان كه به خود آمده‏اند، از آن مى‏ترسند و آنها كه بصيرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏گذرانند از آن نيز به غفلت به سر مى‏برند. لذا آن دسته كه داراى بصيرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت هميشه دست به دعا و ذكر بلند مى‏كنند و با تضرع و اصرار از خداى خويش طلب دورى از شقاوت و وصول به سعادت مى‏نمايند.
مداومت بر تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است. از اين رو شايسته نيست كه از بركات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن كوتاهى و سستى نمائيم. امام صادق عليه‏السلام در اين رابطه مى‏فرمايد:
«يا اباهارون، انا نأمر صبياننا بتسبيح فاطمة عليهاالسلام كما نأمرهم بالصلاة، فألزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى». (1)
اى اباهارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور كه به نماز امر مى‏كنيم به تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز امر مى‏كنيم. تو نيز بر آن مداومت كن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده‏اى كه بر آن مداومت نموده است.
و نيز از اين حديث شريف استفاده مى‏شود كه شايسته است والدين محترم، تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را مانند نماز به فرزندانشان تعليم كنند، باشد كه مشمول اين حديث گردند.

دورى شيطان و خشنودى خدا
شيطان همواره دشمن ديرينه‏ى انسان بوده و هست و هيچگاه انسان از حيله‏ها و خواطر شيطانى او در امان نيست. شيطان بنا بنا بر آيات الهى، دشمن قسم خورده‏ى انسان است تا او را به هر طريق ممكن به گمراهى بكشاند. از اين رو آدمى هميشه در معرض تهاجم شيطان و وساوس شيطانى است.
بعضى انسانها در مقابل اين تهاجم شيطانى و خواطر نفسانى هميشه در حال فرارند كه در اين صورت همواره مورد تعقيب شيطان و خواطرند، و هيچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفس‏زنان تسليم شوند، و عده‏اى اندك در تلاش‏اند كه با مداومت بر ذكر و فكر و عمل، چنان رفتار كنند كه شيطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شيطان را از خود دور كنند كه البته راهى است مشكل. كسانى كه به اين مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد كه ديگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شيطان را از خود دور و طرد كند، و به طاعات عمل نمايد و در كارها و اذكار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضايت خدا نيز حاصل گردد، چون شيطان و وساوس او يكى از بزرگترين موانع كسب رضايت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالكان و منتهاى آرزوى عارفان است.
يكى از راههايى كه مى‏تواند شيطان را از انسان دور كرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبيح حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام است.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«من سبح تسبيح فاطمة عليهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائة باللسان، و الف فى الميزان، و يطرد الشيطان، و يرضى الرحمان». (2)
هركس تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام را بجا آورد و پس از آن استغفار كند، مورد مغفرت قرار مى‏گيرد، و آن تسبيح به زبان صداست، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور كرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نمايد.
و به سند معتبر از امام صادق عليه‏السلام منقول است كه چون آدمى در جاى خواب خود مى‏خوابد، فرشته‏ى بزرگوارى و شيطان متمردى به سوى او مى‏آيند، پس فرشته به او مى‏گويد:
روز خود را به خير ختم كن و شب را با خير افتتاح كن، و شيطان مى‏گويد: روز خود را با گناه ختم كن و شب را با گناه افتتاح كن. اگر اطاعت فرشته كرد و تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را در وقت خواب خواند، فرشته آن شيطان را مى‏راند و از او دور مى‏كند، و او را تا هنگام بيدارى محافظت مى‏كند، پس باز شيطان مى‏آيد و او را امر به گناه مى‏كند و ملك او را به خير امر مى‏كند. اگر از فرشته اطاعت كرد و تسبيح آن حضرت را گفت آن فرشته، شيطان را از او دور مى‏كند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامه‏ى عملش مى‏نويسد. (3)

شفاى كم‏شنوايى و درد جسمانى
تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام بنا بر شواهد روايى و تاريخى در بعضى موارد بر بيماريهاى جسمى نيز مؤثر بوده و باعث درمان بيمارى گوش شده است.
يكى از ياران امام صادق عليه‏السلام نزد آن حضرت آمده و از كم‏شنوايى گوش خود نزد آن حضرت شكايت كرد، امام عليه‏السلام به او فرمود:
«عليك بتسبيح فاطمة عليهاالسلام». (4)
چه چيز مانع و جلوگير تو است و چرا غافلى از تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام؟
آن مرد پرسيد: قربانت گردم، تسبيح فاطمه چيست و چگونه است؟ حضرت فرمود: سى و چهار مرتبه «اللَّه‏اكبر»، سى و سه مرتبه «الحمدلله» و سى و سه مرتبه «سبحان‏اللَّه» كه صد عدد مى‏شود. آن مرد گويد:
«فما فعلت ذلك الا يسرا حتى اذهب عنى ما كنت اجده». (5)
و من اين كار را در اندك زمانى انجام دادم و كم‏شنوايى‏ام برطرف شد.

برائت از دوزخ و نفاق
چنانچه گفته شد بنا بر روايت امام صادق عليه‏السلام، تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام از جمله‏ى ذكر كثيرى است كه خداوند در قرآن كريم ياد فرموده:
«تسبيح فاطمة الزهراء عليهاالسلام من الذكر الكثير الذى قال اللَّه عز و جل: «و اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا».
و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است:
«من اكثر ذكر اللَّه عز و جل احبه اللَّه و من ذكر اللَّه كثيرا كتبت له براءتان: براءة من النار و براءة من النفاق». (6)
هركس ذكر خداى عزوجل را بسيار كند خداوند او را دوست دارد، و هر كه ذكر خدا را بسيار كند براى او دو برائت (منشور آزادى) نوشته شود: يكى برائت از آتش جهنم، و ديگرى برائت از نفاق و دورويى.
لذا تسبيح صديقه‏ى طاهره اگر با شرائطش انجام پذيرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى‏گردد.

غفران الهى
يكى ديگر از آثار تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام، غفران الهى است. غفران ربوبى، همه‏ى ذنوب و آثار سوء تيرگيهاى آنها را از ميان مى‏برد، حجابها را برطرف كرده و نقائص وجودى انسان را كنار مى‏زند. اما متأسفانه كمتر كسى هست كه بداند غفران يعنى چه و نياز به آنچه معنايى دارد، و چگونه مى‏شود غفران الهى همه‏ى مشكلها را حل، و فاصله‏ها را از ميان بردارد؟ در فرق بين عفو و غفران گفته شده كه: عفو الهى، ناديده گرفتن و به حساب نياوردن لغزشها و خطاها و نقيصه‏ها و عيبها، و محو آثار نامطلوب آنهاست. و غفران الهى عبارت است از افاضات و رحمتهايى كه به دنبال ناديده گرفتن لغزشها و خطاها و نقيصه‏ها، متوجهانسان مى‏گردد و او را تكميل مى‏كند و نقايص و عيوب وجودى وى را برطرف مى‏نمايد. غفران بعد از عفو است. عفو ناديده گرفتن بديهاست و غفران، برطرف كردن آنها از وجود سالك و تبديل آنها به خوبيها و كمالات است. عفو ربوبى، انسان را از سقوط و هلاكت نجات مى‏دهد و غفران الهى، به سالك پر و بال عطا مى‏كند و بالا مبرد. لذاست كه اگر عفو و گذشت ربوبى نباشد، رهروان طريق با شكست روبرو شده و كنار زده مى‏شوند، و اگر غفران ربوبى نباشد، آنها از حرت و پيشرفت بازمانده و متوقف مى‏گردند. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«من سبح تسبيح فاطمة الزهراء عليهاالسلام قبل ان يثنى رجليه من صلاة الفريضه، غفر اللَّه له». (7)
هركس تسبيح حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را قبل از اينكه وضع خود را بعد از نمار واجب عوض كند، بجا آورد، خداى متعال او را مشمول مغفرت خود مى‏گرداند.
البته نبايد چنين پنداشت كه اين «تسبيح» به لحاظ اينكه ظاهرى بسيار خلاصه دارد و انجام دادن آن بسيار آسان است، چگونه مى‏شود از چنين آثار و بركاتى برخوردار باشد؟! آرى اين تسبيح به ظاهر بسيار خلاصه است، اما در نزد آگاهان و عارفان آشنا، دريايى از حقايق و اسرار توحيد را در بر دارد و نيز انجام آن به ظاهر خيلى آسان است، ولى اگر خوب بجا آورده شود، مشكلها را آسان مى‏گرداند. ان‏شاءاللَّه.


منابع
1ـ فروع كافى، كتاب الصلاة، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشيعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شيطان دشمن ديرينه‏ى انسان، محمد نصيرى، ص 136.
4ـ بحارالأنوار، ج 85، ص 334، ح 20.
5ـ بحارالأنوار، ج 85، ص 334، ح 21.
6ـ اصول كافى، ج 2، ص 499، ح 3.
7ـ فروع كافى، كتاب الصلاة، ص 342، ح 6.

 
نوشته شده در روز ساعت 08:32:14 ق.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
ميلاد حضرت زهراسلام الله عليها مبارك

 

 

اي زلال چشمه ساران فاطمه


معني سبز بهاران فاطمه


نام توگل را شکوفا مي کند


قطره را مجذوب دريا مي کند


از فروغت ماه حيران مي شود


چشم شب، آيينه باران مي شود


تو شروع شعر حقانيتي


آيت آيين معصوميتي


سوره ي ناب حقيقت چشم تو


مي گدازد مصطفي را خشم تو


تو فروغ ديده ي پيغمبري


آبروي لاله هاي پرپري


اي گل زيباي احمد، فاطمه


کوثر ناب محمد،فاطمه





 
نوشته شده در روز ساعت 10:31:54 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ولادت با سعادت سرور بانوان عالم ، حضرت فاطمه زهرا (س)مبارک باد

ولادت با سعادت سرور بانوان عالم ،  حضرت فاطمه زهرا (س)


 و روز مادر مبارک باد.


فاطمه معناي ايمان من است

جرعه اي از نام او جان من است

فاطمه نامي است كز او شد بهشت

غصةی او بغض ديوان من است


فاطمه جايش بوَد در آسمان

نيمه شبها كوي او خان من است

فاطمه رويای آوازي خوش است

آه او ، شرح زمستان من است


فاطمه يعني زمين گريان مباش

غصه ها ، القصه مهمان من است

فاطمه يعني علي تنها نبود

يادگارش بیت الاحزان من است


فاطمه فاء است و طا و ميم و هاء

عين و لام و ياء ، نيستان من است

فاطمه مهد حسن عهد حسين

مخلصي از كل قرآن من است


فاطمه يعني شهادت با پسر

پشت در ، آرامش جان من است

فاطمه غم را بوَد چون قائمه

آرزوي غم فقط كار من است


فاطمه چون ليله الأسرار بود

تا توسل مي كنم هو با من است

فاطمه باشد ستوني بركساء

سر مكنون است و فرياد من است


فاطمه عباس را مادر بود

ذکر او یا حیدر و یار من است

فاطمه تنها دليل غيبت است

انتقامش اولين كار من است


فاطمه ، این تحفه از « میعاد » بود

شعر من با اذن مولای من است


مهدي قاسمي ( ميعاد)
 
نوشته شده در روز ساعت 11:20:30 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
قرار دل بی قراران
http://montazar.net/html/image/montazar3/037.JPG

قرار دل بی قراران

مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟
رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟
زسرگشتی، جان سرگشته ام قرار دل بی قراران کجاست؟
سرم را شده ابر خون سایه بان نشانی زالماس باران کجاست؟
در این دشت دل گیر یأس آفرین نوای خوش آبشاران کجاست؟
زمین گشته بت خانه بت گران تبردار ایمان تباران کجاست؟
من و انتظار و شب بی کسی خدایا دگر یار یاران کجاست؟
گلِ نرگسِ آفتابی جبین امیددلِ شب شکاران کجاست؟

احد ده بزرگی


 
نوشته شده در روز ساعت 09:50:12 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
غيبت

غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .

 
نوشته شده در روز ساعت 11:09:34 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
بر چهره مهدی صلوات

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور

 مهدی صلوات


 
نوشته شده در روز ساعت 10:06:42 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
قرآن و حكومت جهانى امام مهدی (عج




قرآن و حكومت جهانى امام مهدی (عج(

اگر حكومت جهانى مهدى (عج ) سراسر جهان را فرا خواهد گرفت ، و پرچم اسلام و توحيد در همه نقاط زمين به اهتزاز در مى آيد، آيا در قرآن مجيد اين سند محكم و بزرگ و خلل ناپذير اسلام ، سخنى در اين باره به ميان آمده است ؟

آيات متعددى كه تاءويل آن تطبيق با حضرت ولى عصر(عج ) شده ، بسيار است (در اين باره به بحار، طبع جديد، ج 151 از ص 44 به بعد مراجعه گردد)، به عنوان نمونه :
1- در قرآن كريم مى خوانيم : ((او خدائى است كه رسولش را با دلائل رهنمون بخش فرستاد تا آن را بر تمام دينها غالب گرداند هر چند اين موضوع خوش آيند مشركان نيست .))
اين آيه صريحا نويد مى دهد كه روزى خواهد آمد كه آئين اسلام همه اديان و مرامها را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و سراسر جهان زير لواى اسلام قرار مى گيرد، كه منظور همان وقتى است كه حضرت مهدى (عج ) در سراسر جهان حكومت واحد اسلامى تشكيل مى دهد.

2- در سوره انبياء، آيه 105 مى خوانيم :
((يقينا (بدانيد كه ) ما در زبور (كتاب حضرت داود عليه السلام ) نوشتيم پس از آنكه اين مطلب را در ذكر (تورات ) نيز نوشته بوديم كه : حتما بندگان صالح وارث زمين مى شوند.))
اين آيه حاكى است كه در كتابهاى آسمانى زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاى شايسته بر سراسر زمين نوشته شده است ، روشن است كه وعده خدا حق است ، روزى خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن ، مسلمين راستيم هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار مى سازند، كه اشاره به حكومت حضرت مهدى (عج ) است .
3- در سوره نور، آيه 55 مى خوانيم : ((خداوند با آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته مى كنند وعده داده كه آنان را نماينده ((خود)) در زمين گرداند همانگونه كه گذشتگان آنان را خليفه كرد وعده داده كه دينشان را كه براى آنها پسنديده ، نيرومند گرداند و ترسشان را مبدل به امنيت و آرامش كند، و براى من شريك نمى گيرند.
اين آيه بيانگر حكومت واحد بر سراسر زمين است به آنانكه ايمان و عمل صلاح دارند (يعنى منتظر واقعى هستند و با ايمان نيك خود زمينه سازى براى ايجاد آينده درخشان مى كنند) نويد مى دهد كه خداوند حكومت زمين را بدست آنها مى سپرد، دين آنها نيرومند و قوى مى گردد، و در نتيجه آرامش و امنيت جانشين خوف و ناآرامى مى شود.
در پايان آيه اشاره به اين مطلب مى كند كه حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداى يكتا و نفى هر گونه شرك است .
چنانكه در حديثى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در مورد عقائد اين حكومت واحد سراسرى فرمود:
(( فلا بيقى على وجه الارض احدا الا قال لا اله الا اللّه ؛))
((هيچ فردى روى زمين نمى ماند مگر اينكه معتقد است خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد.))
به اين ترتيب مى بينيم قرآن اين كتاب آسمانى نيز به حكومت درخشان و سراسر توحيد آينده كه همه مرم تحت پرچم توحيد قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را بدست مى گيرند خبر مى دهد.
4- قرآن پس از ذكر فرعون و فرعونيان در اين آيه مى فرمايد: (( وَ نُرِيدُ أَن نّمُنّ عَلى الّذِينَ استُضعِفُوا فى الأَرْضِ وَ نجْعَلَهُمْ أَئمّةً وَ نجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ * ))
((ما بر اين اراده كرديم كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .))
اين آيه گر چه در ماجراى موسى عليه السلام و فرعون نازل شده كه خداوند موسى عليه السلام را بر فرعون و فرعونيان پيروز كرد و مستضعفان را به رهبرى موسى عليه السلام به حكومت رسانيد، ولى اين آيه هرگز مربوط به زمان خاص موسى عليه السلام نيست بلكه يك بشارت عمومى است در مورد پيروزى حق بر باطل ، كه سرانجام اين پيروزى بطور جامع و كامل و جهانى بدست مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم صورت مى گيرد، چنانكه در روايات به اين مطلب تصريح شده ، و مهدى (عج ) و پيروانش به موسى عليه السلام و پيروانش تشبيه شده اند و در روايت مى خوانيم ، امام سجاد عليه السلام فرمود:
((سوگند به كسى كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به حق بشارت دهند و بيم دهنده قرار داد، نيكان ما همانند موسى عليه السلام و پيروانش ‍ هستند و بدان ما همانند فرعون و پيروانش مى باشند.))
و امام على عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود:
((اين گروه آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برانگيزد و به آنان عزت مى دهد و دشمنان آنان را ذليل و خوار مى كند.))



 
نوشته شده در روز ساعت 10:51:49 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
مهدی کیست؟
 
نوشته شده در روز ساعت 12:01:40 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
حدیث
http://www.shirazi.ir/monasebat/images/hazrate.zahra.jpg

ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

 
نوشته شده در روز ساعت 11:11:29 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
اذان بلال

http://www.3noqte.com/main/images/stories/ali/fateme.jpg

شيخ صدوق رحمه اللَّه در من لا يحضره الفقيه روايت كرده است:

وقتى پيغمبر خدا از دنيا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى كرد، و گفت: من بعد از پيامبر اسلام براى احدى اذان نخواهم گفت.

روزى فاطمه زهرا فرمود: دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون اين سخن به گوش بلال رسيد، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى كه بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اكبر، حضرت فاطمه به ياد روزگار پدرش رسول خدا افتاد و نتوانست از گريه خوددارى نمايد. و زمانى كه بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، فاطمه عليها السّلام صيحه‏اى زد و با صورت خود سقوط و غش كرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خوددارى كن! زيرا فاطمه دختر پيغمبر رحلت كرد. مردم فكر كردند كه فاطمه از دار دنيا رفته است! بلال اذان را تمام نكرده قطع نمود. پس از آنكه فاطمه زهرا به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام كن. ولى بلال نپذيرفت و به آن حضرت گفت: اى برترين زنان! من از اينكه هر گاه صداى اذان مرا مى‏شنوى و اين همه ناراحت مى‏شوى مى‏ترسم. لذا حضرت فاطمه عليها السّلام وى را معاف نمود.

 
نوشته شده در روز ساعت 05:07:01 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
12345678910
صفحه اصلي
يادداشت
دانستنيهاي حج
مقررات حج
گفتگو
مقالات
معرفي كتاب
مؤلفان روحاني
وبلاگ
پيوندها
درباره ما
ارتباط با ما
1,012 تعداد روز
2,922,025 تعداد كل

حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت - معاونت امور روحانيون
طراحي و پياده سازي: مركز كامپيوتر بعثه مقام معظم رهبري