يادداشتهاي روزانه كاربران (وبلاگ)
ياران مولي
 

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:

 «ورجال كانّ قلوبهم زبر الحديد، لا يشوبها شك في ذات اللّه أشد من الحجر . . . هم أطوع له من الأُمّة لسيّدها كالمصابيح . . . كانّ قلوبهم القناديل».

مردانى كه دلهاشان بسان پاره ى آهن است. در ايمانشان به خدا و وعده ى او ذرّه اى ترديد ندارند و باور آنان از كوه سخت تر است . . . ايشان در فرمانبردارى از سالار خويش مطيع تر از كنيز نسبت به مولاى خود مى باشند. آنان بسان چراغهاى روشنگرند . . . دلهايشان بسان مشعلهاى پر نور است.


 
نوشته شده در روز ساعت 10:24:48 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
آن گاه که قائم قیام کند
http://shamimyar.files.wordpress.com/2008/07/mahdi.jpg

  

حضرت صادق(ع)می فرمایند:

آن گاه که قائم قیام کند،هر حقی را به اهلش باز می گرداند.

 
نوشته شده در روز ساعت 10:53:56 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
وعده ديدار ما
http://i16.tinypic.com/53tm2xt.jpg
با همه لحن خوش آوايي ام
در به در کوچه تنهايي ام

اي دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش كه اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني

کاش که همسايه ما مي شدي
مايه آسايه ما مي شدي

هر که به ديدار تو نائل شود
يک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه من را عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

اي نگه ات خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يار و مددکار ما
کي و کجا وعده ديدار ما


 
نوشته شده در روز ساعت 11:15:39 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
حضرت مهدي (ع) در كلام نبوي

حضرت مهدي(ع) يكي از هفت آقاي اهل بهشت
پيامبر اكرم(ص) شأن و منزلت فرزندش مهدي(ع) را در بهشت اين‌گونه مي‌داند:
ما، سروران اهل بهشت از فرزندان عبدالمطلب هستيم، من، حمزه(ع)، علي(ع)، جعفر(ع)، حسن و حسين(ع) و مهدي(ع).
ابن ابي‌الحديد طي حديث مرسلي آنها را سروران روز قيامت و آقايان اهل دنيا مي‌داند.

بهشت مشتاق حضرت مهدي(ع)

بهاي انسان‌ها چيزي جز بهشت نيست، به فرمودة حضرت اميرالمؤمنين(ع) نبايد خود را به چيزي كمتر از بهشت فروخت،حال با اين‌همه اگر بهشت مشتاق كسي باشد چگونه است؟ حضرت رسول اكرم(ص) بهشت را مشتاق درك وجود حضرت مهدي(ع) مي‌داند:
بهشت مشتاق چهار نفر از اهل بيت من است، خداوند آنها را دوست مي‌دارد و مرا امر كرده است تا آنها را دوست بدارم، علي‌بن ابيطالب(ع)، حسن و حسين(ع) و مهدي(ع) كه عيسي‌بن مريم(ع) پشت سر او نماز مي‌خواند.

حضرت مهدي(ع) طاووس بهشتيان

از آنجا كه طاووس زيباترين مخلوقات است، هر آنچه را مي‌خواهند به زيبايي و جمال متصّف كنند از آن با طاووس نام مي‌برند، بهشتيان زيبارويانند و برترين آنها از نظر جمال حضرت مهدي(ع) است. چرا كه پيامبر فرمودند:
مهدي(ع) طاووس اهل بهشت است.
جزاي پيروي و نافرماني از آن حضرت

پيروي از حضرت مهدي(ع) سبب نجات و نافرماني از امر آن حضرت سبب هلاكت، اطاعت وي اطاعت خداوند و نافرماني وي نافرماني خداوند است.
در زيارت آل ياسين آمده است: اي مولاي من (اقرار مي‌كنم) كسي كه با تو مخالفت كند، شقي و بدبخت است و خوشبخت و سعادتمند كسي است كه از تو فرمان ببرد و مطيع تو باشد. اين‌گونه است كه اطاعت از امام مهدي(ع) ماية نجات و سرباز زني از فرامين او ماية هلاكت است. دراين‌باره پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند:
قائم(ع) از فرزندان من است، نام او نام من و كنيه او كنيه من است، شكل او شكل من و سنت او سنت من است، مردم را بر دين و آئين من به پا مي‌دارد و آنها را به سوي كتاب پروردگارم فرا مي‌خواند. كسي كه او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و كسي كه او را نافرماني كند، از من نافرماني كرده است. كسي كه در دوران غيبت منكر او باشد مرا انكار كرده است و كسي كه او را تكذيب كند مرا تكذيب كرده است و همچنين كسي كه او را تصديق كند مرا تصديق كرده است. من از تكذيب‌كنندگانم دربارة امر او و انكاركنندگان گفتارم دربارة او و گمراهان امتم از راه او، به خدا شكايت مي‌كنم، آنهايي كه ظلم كرده‌اند به زودي خواهند دانست كه به چه كيفرگاه و محل انتقامي بازخواهندگشت.

خضوع و تواضع حضرت در برابر خداوند

پيامبر اكرم(ص) فروتني و خشوع حضرت مهدي(ع) را در برابر پيشگاه ربوبي خداوند اين‌گونه مثال مي‌زنند:
حضرت مهدي(ع) نسبت به خداوند خاشع و خاضع است، مانند خشوع و خضوع باز شكاري كه هنگام پرواز، بال‌هاي خود را فرو مي‌خواباند.


 
نوشته شده در روز ساعت 08:01:01 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
سلام بر مهدي عج

سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي؛


سلام بر مهدي، کعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم؛


سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها؛


سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر؛


سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء؛


سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته؛


سلام بر آن عزيزي که کمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست، و آن سفينه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدي بالسکينه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الي احد.


او که چون برخيزد عالمي را برخيزاند و بدنبال خويش کشاند.

 
نوشته شده در روز ساعت 06:15:20 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
يامولي

http://aftab-down.persiangig.com/ya%20mahdi.jpg

بی نوایم نوای من مهدی است           دردمندم دوای من                  مهدی است

من غریبم در این زمان ولی                    مونس وآشنای من           مهدی است

گرچه از داغ هجر میسوزم                   راضیم چون شفای من        مهدی است

گه به یادش ز خواب بر می خیزم                نیمه شب دعای من      مهدی است

من نخواهم بهشت بی مهدی                      جنت با صفای من       مهدی است

دردم مرگ با ولایت او                             آخرین حرف نای من          مهدی است

چون قیامت ز خواب بر خیزم                   اندر آنجا ندای من             مهدی است

آنکه در روز حشر می بخشد               از عنایت خطای من                 مهدی است

 
نوشته شده در روز ساعت 09:38:50 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ميلادامام سجاد ع مبارك باد
http://www.iec-md.org/monasebatha/digar/images/imam_sajjad_tavallod.jpg
نقش امام سجاد در تربيت موالي
"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.
 
نوشته شده در روز ساعت 03:48:55 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ميلادعباس علي ع

ميلادعباس علي برهمه گان مبارك باد

ای که حاجت زحسین (ع) می طلبی دقت کن

پرچم شاه به سوی حرم عباس(ع) است .....

مادرسرخودعشق توداریم عباس (ع)

جان رابه ره تومی سپاریم عباس (ع)

هرگاه دری به روی مابسته بود

روبه درگه تو اوریم اي عباس (ع)

((( صلوات بر اباعبدالله و ابالفضل العباس وصاحب الزمان )))

 
نوشته شده در روز ساعت 06:46:09 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ميلادامام حسين (ع )


ميلادامام حسين (ع )

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما  را فرمود تا كودكش را بياورد. اسما او را در پارچه اى سپيدپيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى (حسين ) خوانده ميشود نام بگذار.چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى . و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه  كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.

 
نوشته شده در روز ساعت 11:51:10 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
اعمال مشتركه ماه شعبان

اعمال مشتركه ماه شعبان

 

1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

 
نوشته شده در روز ساعت 05:55:19 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
پيک عشق


عبادت و صلوات

شعبان شد و پيک عشق از راه آمد عطر نفس بقية الله آمد با جلوه
 
 سجاد و ابالفضل و حسين يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

 
نوشته شده در روز ساعت 09:23:24 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
کعبه
کعبه

تصاویری از مکه مکرمه از دیروز تا امروز ...

























 
نوشته شده در روز ساعت 12:37:39 ق.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
موقعيت مكه و نقش آن در رشد اسلام

موقعيت مكه و نقش آن در رشد اسلام

 
رسالت پيامبر(ص)در شهر مكه آغاز شد،شهر مكه،براى ابلاغ و گسترش اسلام از زمينه‏اى برخوردار بود كه مناطق ديگر جهان از آن بى‏بهره يا كم‏بهره بودند.ويژگيهاى اين منطقه از جهات مختلفى مى‏توانست در تكامل و رشد اسلام در ميان مردم مؤثر باشد.

نخستين مسأله،تقدس كعبه نزد اعراب بود.كعبه‏اى كه حضرت ابراهيم(ع)بنا كرد،از قرنها قبل از بعثت،به عنوان خانه و معبدى محترم مورد توجه همگان قرار داشته و تقدس خاصى به مكه مى‏بخشيد،اين تقدس تا جايى بود كه در پناه و پرتو كعبه،مكه شهر امن و امان تلقى مى‏شد .از كتب تاريخى به دست مى‏آيد كه كعبه نزد اكثر ملل جهان از قديم الايام مورد احترام بوده است،ايرانيان صائبى مذهب و آشوريان،كعبه را يكى از خانه‏هاى هفتگانه و معظم جهان مى‏پنداشتند و چون كعبه بسيار قديمى بود برخى آن را خانه«زحل»مى‏دانستند.

ايرانيان معتقد بودند روح«هرمز»در كعبه حلول كرده و گاه برخى به زيارت آن مى‏آمدند.يهوديان براى كعبه احترام قائل بودند و خداى را در آنجا بر اساس دين ابراهيم عبادت مى‏كردند .در كعبه تصوير ابراهيم و اسماعيل(ع)وجود داشت در حالى كه در دست آنها تيرهايى(ازلام)ديده مى‏شد،همچنين تصوير مريم و حضرت مسيح(ع)در آنجا بوده‏و اين نشان دهنده آن است كه مسيحيان نيز همچون يهوديان به كعبه احترام مى‏گذاشتند.زمخشرى حكايتى در باب نامگذارى زمزم نقل كرده كه ضمن آن از آمدن بابك بن ساسان به مكه ياد شده است.حكايت مزبور را با اندكى تفاوت مسعودى و حموى نيز نقل كرده‏اند. (1) اعراب نيز كه كعبه را خانه خدا و ساخته دست حضرت ابراهيم(ع)مى‏دانستند،براى آن احترام خاصى قائل بودند و از هر سو براى حج به مكه مى‏آمدند.اين سنت از دين ابراهيم(ع)در ميان آنان باقى مانده بود.احترام هنديان نسبت به كعبه،بويژه«حجر الاسود»نيز نقل شده است. (2)

دومين مسأله آن كه مكه يك مركز تجارى بود و افزون بر آن كه مكيان اهل تجارت بودند، (3) و هر سال دو مرتبه راهى مناطق شامات و يمن و حبشه براى تجارت مى‏شدند،خود مكه نيز محل رفت و آمد كاروانهايى بود كه از شما به جنوب يا از غرب به شرق مى‏رفتند،از اين رو مكه محل رفت و آمد بسيارى از تجار آن روزگار بود.

سومين مسأله آن كه مكه حرم تلقى مى‏شد.وقتى ابراهيم(ع)به اين منطقه لم يزرع (4) آمد،اقدام به بناى خانه‏اى نمود (5) كه«بيت الله الحرام»نام گرفت.ابراهيم(ع)پس از ساختن كعبه دعا كرد تا خدا مكه را شهرى امن قرار دهد (6) ،خداوندى دعاى او را مستجاب فرمود و آنجا را«حرم امن»قرار داد (7) چنان كه خود نيز به اين شهر قسم ياد مى‏كند. (8) علاوه بر حرمت مكه،ماههاى حرام عاملى بود تا قبايل در ماههاى مزبور به راحتى و با اطمينان از عدم حمله قبايل ديگر،بتوانند به مكه و بازارهاى اطراف آن بروند. (9)

چهارمين مسأله موقعيت جغرافيائى مكه نسبت به جهان آن روز بود.اين شهر در ميان ايران و روم در شرق و غرب،وضعيت ميانه‏اى داشت و بويژه بعدها در گسترش دعوت اسلامى در هر دو سوى جهان نقش مهمى داشت. (10)

ويژگيهاى گفته شده براى شهر مكه،سبب شد تا هم از لحاظ«خبرى»و هم از جهت«عملى»اين شهر نقش مهمى را در گسترش نهضت ايفا كند.روشن است كه تكليف‏پيامبر(ص)ابلاغ اسلام به مردم بود (11) ،و گسترش خبرى اسلام از اين نقطه به سراسر جهان و مناطق دور افتاده جزيرة العرب،خود عمل به اين وظيفه مهم بود.امن بودن شهر مكهـكه عرب به پيروى از ابراهيم(ع)آن را پذيرفته و مراعات مى‏كردـسهمى قابل توجه در كار نشر دعوت اسلامى داشت.در اين جا به نمونه‏هايى از اين تأثير اشاره مى‏كنيم:

از آنجا كه اعراب در ايام حج،از سراسر جزيرة العرب به مكه مى‏آمدند،رسول خدا(ص)از اين فرصت استفاده مى‏كرد،با رؤساى قبايل مختلف تماس مى‏گرفت و آنان را به اسلام دعوت مى‏فرمود،او در ميان قبايل رفته و اسلام را به آنان عرضه مى‏داشت،ابو لهب نيز بدنبال او حركت مى‏كرد و مى‏كوشيد تلاش پيامبر(ص)را خنثى سازد.پيامبر(ص)در همين رابطه قبايل«بنى صعصعه»،«بنى حنيفه»،«كنده»و«كلب»را ملاقات و آنان را به اسلام فراخواند. (12) در يكى از همين ملاقاتها بود كه رسول خدا(ص)گروهى از يمنى‏ها را نيز به اسلام دعوت كرد . (13) زمينه گروش مردم يثرب به اسلام نيز در همين تماسهاى موسم حج فراهم شد،گروهى از يثربيان در مراسم حج با پيامبر(ص)آشنا شدند و دعوت او را شنيديد،آنها ابتدا شش نفر بودند،در پيمان«عقبه اولى»12 نفر شدند،و سال بعد هفتاد و اندى مسلمان مدنى در موسم حج با پيامبر ملاقات كردند. (14)

تأثير اين تماسها در نشر اسلام از وحشت قريش در موسم حج به دست مى‏آيد.آنان قبل از شروع مراسم جلساتى ترتيب داده و براى جلوگيرى از دعوت اسلام به مشورت و تبادل نظر مى‏پرداختند،يكى مى‏گفت بهتر است بگوييم محمد(ص)ديوانه است!ديگرى مى‏گفت بگوييم شاعر است!ديگرى مى‏گفت مى‏گوييم ساحر است و...! (15)

از«كعب بن مالك»نقل شده كه پيامبر پس از سه سال دعوت مخفى،تبليغ خود را علنى كرد،و در ايام حج به دنبال حجاج به خانه‏هايشان مى‏رفت و آنان را به اسلام دعوت مى‏فرمود،بعد از مدتى از قبايل آنان پرسش مى‏كرد و قبيله قبيله به سراغ آنان مى‏رفت. (16)

زمانى در ايام حج،بازارهاى معروف«عكاظ»و«مجنه»و«ذى المجاز»بر پا مى‏شد،پيامبر(ص)به اين بازارها مى‏آمد و مردم را به اسلام فرا مى‏خواند (17) گيب با ارائه تصويرى ازشهر مكه تأثير آن را در موفقيت رسول خدا(ص)بيان مى‏كند:«مكه در زمان او ده‏كوره‏اى خواب آلود و دور از هياهوى جهان نبود.شهرى تجارى پر ازدحام ثروتمندى بود.تقريبا مركزيت بازرگانى ميان اقيانوس هند و مديترانه را به خود اختصاص داده بود ...شهروندان مكه در حالى كه نوعى سادگى بومى عربى را در آداب و رسوم و نهادهاى خود حفظ كرده بودند،اطلاعات وسيع از مردم و شهرهاى مختلف در روابط بازرگانى و سياسى خود با قبايل عرب و مقامات رومى به دست آورده بودند.اين تجارب قواى فكرى و عقلى رهبرانشان و همچنين سجاياى اخلاقى ايشان يعنى دورانديشى و خويشتندارى را كه در مردم عربستان به ندرت وجود داشت تقويت و تحريك كرده بود.توفق اخلاقى‏اى كه از اين راه مكيان نسبت به افراد قبايل حاصل كرده بودند باز بوسيله عاملى ديگر تقويت شده بود و آن عبارت بود از داشتن تعدادى از معابد و اماكن مقدس در شهر مكه و اطراف آن.تأثير اين زمينه استثنايى را در سراسر زندگى محمد(ص)مى‏توان باز يافت.اگر بخواهيم درباره اين موضوع از جنبه صرف بشرى بحث كنيم بايد بگوييم كه رمز توفيق يافتن محمد(ص)در مكى بودن آن حضرت بود.اما مكه در برابر فروغ سعادت از ظلمت نكبت نيز بهره داشت.اين تاريكى،عبارت بود از مفاسد خاص يك جامعه ثروتمند بازرگانى،وجود نهايت فقر از يك سو و غايت توانگرى از سوى ديگر. (18)

اين سخن اخير نشانى از وجود موانع عمده بر سر راه رسالت رسول خدا(ص)بود.

پى‏نوشتها:

1ـ ربيع الابرار،ج 1،ص 224،مروج الذهب،ج 1،ص 265،معجم البلدان،ج 4،ص 400

2ـ تفسير المنار،ج 10،ص 420،الميزان،ج 3،ص 398

3ـ مجمع البيان،ج 10،ص .545

4ـ ابراهيم، 37

5ـ بقره، 127

6ـ ابراهيم،35،بقره، 126

7ـ عنكبوت، 67

8ـ التين، 4

9ـ نك:سنن النسائى،ج 2،ص 333،مسند احمد،ج 1،ص 228،361 و نك:الصحيح من السيرة النبى(ص)،ج 3،ص 308

10ـ فقه السيرة،ص 30،به نقل از:الصحيح من سيرة النبى(ص)،ج 1،ص .166

11ـ آل عمران،20،مائده،92 و 99،نحل،35 و 82،نور،54،عنكبوت،18،يس،17،تغابن، 12

12ـ انساب الاشراف،ج 1،ص 239ـ 238

13ـ انساب الاشراف،ج 1،ص 67،المصنف،ابن ابى شيبه،ج 7،ص 336

14ـ انساب الاشراف،ج 1،ص 239،وفاء الوفاء،ج 1،ص 222

15ـ انساب الاشراف،ج 1،ص 133،بحار الانوار،ج 18،ص 198،السيرة النبويه،ابن هشام،ج 1،صص 271ـ270،عيون الاثر،ج 1،ص 191

16ـ نك:حياة الصحابه،ج 1،ص 81ـ 65

17ـ حياة الصحابه،صص 81ـ80،السيرة النبوية،ابن كثير،ج 1،ص 462،الطبقات الكبرى،ج 1،ص 216

18ـ اسلام،بررسى تاريخى،ص 43ـ

كتاب: تاريخ سياسى اسلام سيره رسول خدا(ص)، ص 318

نويسنده: رسول جعفريان

 
نوشته شده در روز ساعت 12:34:40 ق.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
هفت بتی که پیامبر به جنگ آنها رفت

هفت بتی که پیامبر به جنگ آنها رفت

بت

 

اشاره:

چندین سال پیش مجله لبنانی النهج مورخ چهاردهم سپتامبر 1960 (23 شهریور 1339) مقاله ای از امام موسی صدر به مناسبت میلاد رسول اكرم منتشر كرد. از آن جا كه این مطلب حاوی نكات بدیع و تازه ای می باشد به فارسی برگردانده شده و تقدیم می شود.

ذهن آدمی از سپیده دم آفرینش، همواره در پی شناخت بوده است. از همین رو در طی هزاران سال در خود وپیرامون خود، به كشف ناشناخته‌ها پرداخت و با تلاشی جانكاه در پی حقیقت گشت. آنچه بیش از همه آدمی را به تكاپو وا می‌داشت و او را به اندیشیدن بر می‌انگیخت، ترس او بر سرنوشت خویش بود. زیرا كه خود را در جهانی پر سطوت، كه از زمین وآسمان بر او دشمنانی بزرگ را چیره می‌كرد، ناتوان می‌دید، ویارای برابری با آنها را نداشت. امنیت وثبات دو انگیزه ژرف ودو هدف دور دست او، در پس نگاههای خیره وترسان او در معمای طبیعت، بودند. برای تحقق امنیت وآسایش تنها دو راه پیش رو داشت:

- چیرگی بر طبیعت

- سازش با طبیعت از هر راه ممكنی.

 

چون در آن دوران از تحقق امر نخست فرو مانده بود، به اكراه، به كوشش برای تحقق امر دوم تن داد. از این رو به بندگی اوهامی گوناگون پرداخت كه خود آن‌ها را خلق كرده بود. این امر در قرآن كریم و همچنین در تاریخ ادیان وعقاید به وضوح دیده می‌شود.

جهل كه در آن هنگام دلیل موجهی بود، در روزگاران دیر پای دوره بت پرستی، مایه دوری انسان از جایگاه والایش بود. مقصود ما از بت پرستی، مفهومی اعم از نظام شرك آلود است. آنچه میان ساخته دست آدمی وموجودات معبود او، همچون اجرام آسمانی، درختان وحیوانات، مشترك است، همان وهم بر ساخته در این نمادهاست، كه آدمیان به شیوه فریبكارانه وبرای مجاب كردن عقل، در برابر آن اوهام فروتنی ورزیدند. چنانكه ما كودكان را با سرگرمی ساكت می‌كنیم، آدمی نیز عقل خویش را اینگونه خاموش ساخت.

در آن مرحله طولانی ودشوار، آدمی بنا به غریزه ترس در برابر كائنات وطبیعت همچون خورشید وماه سر تسلیم فرود آورد و به امید كسب روزی، در برابر حیوانات ودرختان كمر خم كرد. پس از آن در برابر ساخته هایی كه خیالش آنان را جسمیت بخشیده بود ونمادی از خدایانش بودند، تعظیم كرد. او این خدایان را در معبدهایی نزدیك خویش ساخت، تا هر گاه از چیزی می‌ترسید یا چیزی می‌خواست، به آنها پناه برد.

شیفتگان بندگی ثروت آرزو داشتند كه وحی بر قارون عرب، ولید بن مغیره، یا دوستش، عمره بن مسعود ثقفی، نازل شود.

این بت‌ها انسان را از علم آموزی ودریافت حقایق باز داشتند. چرا كه به نظر او قدسیت این بت‌ها مانع اندیشیدن در ماهیت وكنه آنها می‌شد. آدمی به جای تحلیل وعلت یابی رخدادها، به این بسنده می‌كرد كه حوادث بنابر اراده‌های عُلوی جریان دارد. اگر احترام آنها بر او واجب است به ناچار جایگاه او كمتر از آن است كه راز آنها را دریابد.

بنابراین در خود این جرأت را نمی دید كه از زیر سلطه طبقه ای از مردم، كه اعتقاد داشت قداست خدایان را دارند، به در آید، او اعتقاد داشت كه سرنوشت جهان، ثابت ودگرگون ناپذیرند. نظامهای مقدس است كه مشكلات را آفریده و با مقدراتش بازی می‌كند، وچون چیزی نداشت كه با او برابری كند، از روی درماندگی وبه سبب رنجی كه از او می‌برد، نزدیكش شد. این نظام شرك آلود در خدمت بت هایی از بشریت بود، مانند طبقات بزرگان واشراف و شاهان وثروتمندان. افزون بر این انسان هر خرافه ای را باور داشت. این خرافه‌ها را بر فلسفه سستی كه با ظواهر طبیعت پیوند داشت، بنا می‌كرد. اگر قمر در برج عقرب بود، آن را شوم می‌پنداشت ودست از حركت وكار می‌كشید؛ می‌ترسید به شری از سوی خدا وند دچار شود، زیرا كه در آن زمان مزاج خداوند نعوذبالله مضطرب ودر معرض بحرانهای عصبی بود.

بت پرستی

نیز بت هایی از عادت وسنت را می‌پرستید. این سنت وعادت سنگین ترین غل وزنجیر بر دست و پای آدمی وپر اثرترین عامل در جمود و واپس ماندگی او بودند. ذات او مظهر بزرگترین بت‌ها بود، وچه بسا همچنان نیز باشد. آن ذات را می‌پرستید وهیچ چیز را نمی دید، مگر از دیده آن. حق آن بود كه «ذات» حق می‌دانست، هر چند باطل باشد. وباطل همان بود كه ذات می‌گفت اگر چه بر حق باشد.

انسان در فراز وفرودهای تاریخ چنین بود وبدین گونه اجتماعش شكل گرفت. یكی از فضایل انسان- در آن دوران نیز انسان فضایلی داشت- این بود كه به تجاربش آگاه بود واز نتایج آنها سود می‌برد. ورفته رفته بنا بر قوانین مسلم پیشرفت كرد، قوانین كه ما آنها را الهی می‌دانیم ودیگران آن را مادی می‌خوانند. وقتی فلسفه به صورت قوام یافته وپخته ظهور یافت، فلاسفه ندای آزادی انسان را از زنجیرهایش سر دادند، ومردم را به شكستن بت‌های گوناگونشان فرا خواندند. اما واپس گرایان وسوداگران عقیده، انگ الحاد وكفر بر آنان زدند، ودعوتشان را با منزوی كردنشان از مردم نا كار آمد كردند. وآنچه به منزوی شدن فلاسفه كمك كرد این بود كه آنان عقل را مخاطب می‌ساختند نه دل را، همچنان كه حتی امروز كمتر كسی از مردم تحت تأثیر این زبان قرار می‌گیرد وبه آن پاسخ می‌گوید.

از این رو دیگر برای پیشرفت اجتماعی وبه كمال رساندن آن، چاره ای جز دخالت خدای سبحان نبود.

كار رسولان در اثر بخشی، به كلی، با فلاسفه متفاوت است. چرا كه پیامبران عقل آدمی را در چارچوب وجدانشان مخاطب می‌ساختند. و دین چنانكه متخصصین، آن را با الهام از پیامبر، این گونه تعریف كرده اند:«فطرتی است كه انسان را به خالقش پیوند می‌دهد». و دعوت الهی از این فطرت آغاز شد. این بینش، بزرگترین عامل توفیق انبیا در رسالتِ بر حقشان بود. ارتباط غریزی میان آدمی وخدایش، رسالت انبیا را آسان می‌ساخت. اما در رسالت فلاسفه سودی نداشت.

در حالیكه فیلسوفان خود را تنها و آسیب پذیر می‌دیدند، پیامبران در ژرفای احساسات مقدس و اصیل آدمیان جای داشتند. هرگاه مردم برای حفظ سنت یا امری موروثی با آنان به جفا رفتار می‌كردند، دعوت از دریچه ایمان به خدا، به درون آنها راه می‌یافت.

رسالت همه انبیا یكی است، واختلافشان، تنها به ادوار زندگی بسته است؛ ادوار زندگی با توجه به «تكامل وتكوین». جوهر انقلاب پیامبران بر ضد بت پرستی به هر شكلی كه باشد، در مراحل و ادوار مختلف تفاوتی نمی كند. زیرا كه آنان رهبرانی رهایی بخشند؛ به دقیقترین معانی ای كه ما امروز از این دو واژه "رهبر و رهایی بخش" در می‌یابیم.

گزاف نیست اگر بگوییم حضرت محمد(ص) بزرگترین پیامبر است وانقلاب او بزرگترین انقلاب. این بیان واقعی این انقلاب است ونتایج این انقلاب وتاریخ، این را ثابت كرده است.

دریاها، كوه‌ها و ستارگان حریم‌هایی بودند كه فكر فقط با زنجیرهای سنگینی از قداست می‌توانست به آنها نزدیك شود پیامبر مسلمین را به فراگیری علم خواند، تا آن را برای خیر آدمی به كار گیرند. آن‌ها را به باز نمودن قفل‌های طبیعت، به یاری تأمل و تجربه فرا خواند.

در این گفتار بر آنیم كه عظمت پیامبر را با پاره ای كارهای قهرمانانه اش برای آزاد ساختن بشر از بندها وبت‌ها به سوی جهان بهتر، بر شمریم.

یكم: پیامبر در جهانی كه فرقه‌ها و گرایش‌های متفاوتی در آن بودند، دعوت خود را بر توحید بنیان نهاد.

برای دنیا خدایانی بی خرد ساخته بودند. این خدایان منجلاب‌های تفرقه، رسوایی و نادانی بودند.پیامبر اسلام در دعوت رهایی بخش خود با سختی هایی رو به رو شد كه خود ـ در حالی كه او فداكار و شكیبا بود ـ چنین می‌گوید: «هیچ پیامبری آنچنان كه من آزار دیدم، آزرده نشد»(1).

او با رد شرك و زشت شمردن بت پرستی، دعوتش را برای ژرفا بخشیدن به این اصلِ جامعِ رسالتش (یعنی توحید)، آغازنمود. تا اینكه در «یوم الفتح» پیروزی درخشانش را به اوج رساند. وعلی جوانمرد اسلام را بر شانه‌هایش بلند كرد. خداوند با این پیروزی او را برتری بخشید. در آن روز علی(ع) دستان خود را زیر بزرگترین بت، هبلِ یك چشمِ وصله دار برد و آن را از ریشه بركند. دیگر بت‌های كوچك را نیز بركند تا با نابودی آن‌ها نظام شرك را از میان برد.

پیامبر در نبرد با شرك به از میان رفتن ظواهر بسنده نكرد. بلكه در سنگرگاه‌های آن یعنی جان‌ها و دل‌ها به مبارزه با آن پرداخت. وجان‌ها ودل‌ها را از نگرانیها و وسوسه‌ها پاك كرد. پیامبر می‌فرماید: «شرك پنهان‌تر است از جنبش مورچه‌ای سیاه، بر تخته سنگی، در شبی تیره».(2) چه انگیزه‌ای نیرومندتر از حس خطر از پیروی شرك و مقابله با اثرش در راه‌های تاریك و لانه‌های پنهانش است؟ و چه نیرویی بهتر از این احساس، با خطر كمین گرفته در درون سینه‌ها و آرام جان‌ها مقابله می‌كند؟

بت پرستی

سال نهم هجری پیامبر، هیئتی متشكل از علی(ع) و ابی بكر را با آیاتی از سوره برائت روانه یمن كرد. حضرت علی از جانب پیامبر نبردی بر ضد الحاد را در دربار اعلام كرد. نبردی كه در آن سستی و نرمش راه نداشت. خورشید و ماه را از عرش الهی تا بندگانی برای خدا پایین آوردند. او گفت خورشید و ماه و دیگر موجودات تحت فرمان خداوند هستند.و هرگاه خداوند برای آنها خیر و نفعی بخواهد،خیر و نفعی بیشتر به انسان می‌رسد.

پیامبر در دعوت خود، در برابر فریب‌ها و تهدیدها، نه سستی ورزید و نه نرمش به خرج داد. در برابر آنها قد برافراشت و گفت: «به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، تا از رسالتم دست بردارم، چنین نمی‌كنم مگر مرگم فرا رسد».

آنچه طبری و ابن حجر به نام افسانه «غرانیق» نقل كرده‌اند، بسیار شگفت انگیز است. برای بی‌‌پایگی این روایت كافی است آن را با رسالت و سیره پیامبر بسنجیم. آن‌ها نقل كرده‌اند: در سال پنجم هجری ستم‌ها بر مسلمین گران آمد. سرانجام پیامبر به گروهی دستور داد به حبشه هجرت كنند. پیامبر آرزو داشت كه آیه‌ای بر او نازل شود و به او اجازه دهد تا با ستمگران و بت‌های آنها خوش رفتاری كند. پس سوره نجم نازل شد. پیامبر آن را برای مردم خواند. وقتی به این دو آیه رسید: «افرأیتم اللات والعزی، و مناه الثالثه الاخری» (آنها غرانیق بلندمرتبه هستند واز آنها امید شفاعت می‌رود) به او الهام، و بر زبانش جاری شد: «تلك الغرانیق العلی،و منهن الشفاعه ترتجی». مشركین شادمان شدند، چه مشاهده كردند پیامبر به خدایانشان احترام می‌گذارد، و در كارها آنها را شریك خداوند می‌داند. آن‌ها روایت كرده‌اند پس از وحی و شب هنگام كه پیامبر تنها ماند، پشیمان شد، افسوس خورد و ناپسند شمرد آنچه بر زبانش جاری شده بود.و مساله را دوباره به حال نخستینش برگرداند.

اما پاسخی كوتاه به این افسانه:

ـ در سند این روایت كسی هم چون محمد بن كعب هست، كه در هنگام نزول سوره نجم متولد نشده بود. او دو سال پیش از وفات پیامبر به دنیا آمد. همچنین در میان راویان كسی وجود دارد كه به حبشه مهاجرت كرده بود. محمد بن قیس از آن جمله است. حتی یك راوی هم ندیدیم كه در زمان این رویداد حاضر بوده باشد.

ـ بخاری و درامی و دیگر محدثین و سیره نویسان، سجده‌های پیامبر در سوره نجم را گفته‌اند، امّا به افسانه غرانیق اشاره‌ای نكرده‌اند.

ـ قاضی عیاض تصریح كرده است كه داستان غرانیق ساخته زنادقه است، و فقها و گروهی از محدثین نظر او را پذیرفته‌اند.

ـ حتی با چشم پوشی از آنچه گفته شد، قرآن خود بطلان داستان را ثابت می‌كند. آیات سوره نجم آشكارا لات و غزی و منات را به ریشخند می‌گیرد! در آیات آمده است: «ان هی الا اسماء سمیتموها أنتم و اباءكم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون إلا الظن و ما تهوی الانفس و لقد جاء هم من ربهم الهدی»(6) [اینها چیزی نیستند جز نامهایی كه خود وپدرانتان به آنها داده اید. وخداوند هیچ دلیلی بر آنها نفرستاده است. تنها از پی گمان وهوای نفس خویش می‌روند وحال آنكه از جانب خدا راهنماییشان كرده اند] این آیه چگونه با این افسانه جمع شدنی است. در آغاز سوره خداوند می‌فرماید: «والنجم اذا هوی• ما ضل صاحبكم و ما غوی • و ما ینطق عن الهوی• ان هو الا وحی یوحی• علمه شدید القوی» [قلسم به آن ستاره چون پنهان شد، كه یار شما نه گمراه شد ونه به راه كج رفته است وسخن از روی هوی نمی گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحی می‌شود. او را آن فرشته بس نیرومند تعلیم داده است.]

قاضی عیاض تصریح كرده است كه داستان غرانیق ساخته زنادقه است، و فقها و گروهی از محدثین نظر او را پذیرفته‌اند.

دوم: مردم را از یك الوهیت خیالی رهاند. برای نخستین بار در تاریخ، اندیشه را به نیكوترین شكل آزاد، و از ویرانه بت‌ها راهی به دیار علم باز كرد.

دیگر دریاها، كوه‌ها و ستارگان حریم‌هایی بودند كه فكر فقط با زنجیرهای سنگینی از قداست می‌توانست به آنها نزدیك شود پیامبر مسلمین را به فراگیری علم خواند، تا آن را برای خیر آدمی به كار گیرند. آن‌ها را به باز نمودن قفل‌های طبیعت، به یاری تأمل و تجربه فرا خواند.دستور داد تا علم بیاموزند «حتی اگر در چین باشد». دستور داد تا «از گهواره تا گور» پایداری پیشه سازند و تلاش كنند. پیامبر راه را بر شیادی و خرافه سازی بست، و اجازه نداد تا ساده اندیشان عقاید مبهم را در پوششی از تقدس و ترس بپذیرند.چنانكه در اروپا وضع چنان بود. در قرون وسطا شدیدترین تنبیهات را به دانشمندان‌ وآزادی‌خواهان چشاندند. حكایت گالیله و كو پرنیك و دكارت و صدها نفر دیگر هنوز از ذهن‌ها پاك نشده است.

سوم: پیامبر برای برپایی یك جهان واحد و اجتماعی برتر، همه قیدها را در یك فراگیری بی‌سابقه و بی همتا در هم شكست.

حضرت محمد (ص)

نخست اعلام كرد: نظام فاسد اثر مستقیمِ رفتار و سلوك آدمی است. اگر انسان نظام برتری بخواهد، چنین چیزی به دست خواهد آمد. گفت: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»(3) [در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.] همچنین گفت: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما كسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون»(4) [به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشكی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه را كه كرده اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.]

ثانیاً: تصریح كرد هر جا كه بوی ظلم استشمام می‌شود، باید بر ضد آن انقلاب كرد. و نیز انسان را به مقابله با طاغوتیان و ستمگران فرا خواند. وفرمود:[به ستمكاران میل نكیند، كه آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا، هیچ دوستی نیست وكسی یاریتان نكند.]

ثالثاً: برابری در حقوق و واجبات را وضع كرد. پس میان آدمیان فرقی نیست مگر در علم و عمل و تقوا. سلسله مراتب آدمیان نژاد وثروت، جایگاه واعتباری ندارد. پادشاهان و رهبران همچون دیگران «در برابر خدا بر چیزی توانا نیستند». «قل اللهم ملك الملك تؤتی الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء»(5) [بگو:«بار خدایا، تویی كه فرمانروایی؛ هر آن كس را كه خواهی، فرمانروایی بخشی؛ و از هركه خواهی، فرمانروایی را بازستانی؛ و هركه را خواهی عزت بخشی؛ و هر كه را خواهی، خوار گردانی.»]

معری (رحمه الله علیه )می‌گوید:

كرّهنی إلی الرؤسا، كونی و ایاهم لخالقنا عبیدا

نیكوست اشاره‌ای كنیم به تأكید بر ثروتمندان برای نابودی بت ثروت. چرا كه شیفتگان بندگی ثروت آرزو داشتند كه وحی بر قارون عرب، ولید بن مغیره، یا دوستش، عمره بن مسعود ثقفی، نازل شود.قرآن می‌گوید: «و قالوا لولا نزل هذا القرءان علی رجل من القریتین عظیم• اهم یقسمون رحمه ربك نحن قسمنا بینهم معیشتهم» (10)[و گفتند:چرا این قرآن بر مردی بزرگ از[آن] دو شهر فرود نیامده است؟• آیا آنند كه رحمت پروردگارت را تقسیم می‌كنند؟ ما[وسایل]معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم كرده ایم]

چهارم: پیامبر مصرانه با خدایان شرك چه از سنگ و چه از نوع بشر تحدی می‌كند، هستی و بی پایگی آنان را می‌نمایاند و در انداختن ارزش و اعتبار آن‌ها، پیروز می‌شود.

«یا ایها الناس ضرب لكم مثل فاستمعوا له وان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب »(11) [ای مردم، مثلی زده شد. پس بدان گوش فرا دهید: كسانی را كه جز خدا می‌خوانید هرگز[حتی]مگسی نمی آفرینند،هر چند برای آفریدن آن اجتماع كنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمی توانند آن را باز پس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.]

پیامبر مصرانه با خدایان شرك چه از سنگ و چه از نوع بشر تحدی می‌كند، هستی و بی پایگی آنان را می‌نمایاند و در انداختن ارزش و اعتبار آن‌ها، پیروز می‌شود.

چه بسا قصه یك عرب بادیه نشین پر معناترین چیزی باشد كه از پیامبر برای زدودن ترس مردمان و در هم شكستن هیبت غیر حق از اذهانشان روایت شده است. یك بادیه نشین متحیرانه واز روی ترس به عظمت پیامبر اقرار كرد؛ همچون بندگان در برابر پادشاهان.پیامبر مهربانانه به او گفت:«همانا من فرزند زنی از قریشم كه خرده گوشت می‌خورد»

پنجم: شدت موضع پیامبر در برابر تطیر(12) و تفأل و تنجیم كمتر از ستیز او در برابر دیگر اوهام و خرافات نبود. (13)

در برخی جنگ ها، پیامبر به دلیل «طالع نحس»،از رفتن به نبرد نهی می‌شد،اما پیامبر روانه جنگ می‌شد، وطالع نحس را به «طالع سعد» دگرگون می‌كرد، و می‌گفت:«نه نحسی ای هست و نه دشمنی ای».می گفت:«با روزها دشمنی نورزید و الا با شما دشمنی می‌ورزند».همچنین می‌گفت:«هركس به سنگی ایمان بیاورد، خداوند با او محشورش می‌كند».(14)

ششم: پیامبر در برابر عادات و تقلید از گذشتگان (سنت) همان موضع پیشین را داشت.

پیامبر سنت گذشتگان را تحت تأثیر تحولات زمانه معرفی كرد، پس نباید سنتها به بت وخدایی بر ساخته تبدیل شوند و به آن‌ها تقدس بخشیم. خود پیامبر با تشریعِ اسلامیِ آسانی در حادثه زید، فرزند خوانده اش و زینب دختر جحش، دختر عمه‌اش، یكی از مخاطره آمیزترین و نیز دشوارترین این رسم‌ها را نفی كرد. نیكوست كه در این باره به تفسیر امام شیخ محمد عبده و دیگران رجوع كنیم تا مفصلاً از حكمت تشریع در این حادثه بر ضد بتِ عادت، آگاهی یابیم.

هفتم: و بالاخره تنها بتِ بزرگتر كه همان بت «خودخواهی» است، باقی ماند.

معروف است كه رهایی از آن را جهاد اكبر خواند. در قرآن شریف آمده است: «أفرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه فمن یهدیه من بعد الله افلاتذكرون »(16) [پس آیا دیدی كسی را كه هوس خویش را معبود خویش قرار داده و خدا اورا دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او ودلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است؟آیا پس از خدا چه كسی او را هدایت خواهد كرد؟ آیا پند نمی گیرید؟]

 

نوشته امام موسی صدر، به نقل از باشگاه اندیشه 

 


1- بحارالانوار، جلد39، صفحه55

2- بحار الانوار، جلد18، صفحه 158

3- الرعد،11

4- روم، آیه 41

5- آل عمران، آیه 26

6- نجم، آیه 23

7- ترجمه همه آیات از استاد فولادوند آورده شده اند.

8- نجم، 1-5

9- وجودم من را نسبت به رؤسا متنفر ساخت، آنها خود بندگان آفریننده مان هستند.

10- الزخرف، 32،31

11- الحج، 73

12- نقال به بدی زدن

13- باید دانست تنجیم همان اختر گویی یا نجوم احكامی است كه می گفتند ستاره ها در سرنوشت زمین اثر دارند، وما می خواهیم این اثر را كشف كنیم. اما علم نجوم، اختر شناسی است. آنچه كه در روایات شیعه واهل سنت وفقه اسلامی به شدت نهی شده همان تنجیم است، نه نجوم.

14- بحار الانوار، جلد 24، صفحه 238

15- زید بن حارثه بنده خدیجه(س) بود. حضرت خدیجه او را به پیامبر داد هم او را آزاد كرد. اما زید نزد پیامبر ماند وبر خلاف خواست پدرش به قبیله اش باز نگشت. پس از مدتی پیامبر زید را به ازدواج دختر عمه اش كه هم از ثروت برخوردار بود وهم از منزلت والا، در آورد. این ازدواج به طلاق انجامید. سپس پیامبر خود با زینب دخت رعمه اش ازدواج كرد. این عمل پیامبر برای دو چیز صورت گرفت. نخست اینككه می خواست نشان دهد كه فرزند خوانده حكم فرزند را ندارد (درست بر خلاف تفكر جاهلی) دوم اینكه هویت فرزند خوانده باید مورد توجه قرار گیرد.

16- الجاثیه، 23

 
نوشته شده در روز ساعت 11:49:46 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
حج دركلام آیه الله میرزا جواد تبریزی ره

کلام نخست 

 
قدر آن جایی که می روید را بدانید و تا می توانید با خلوص کامل زیارت کنید و به رسول اعظم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) متوسل شوید و از آنان مدد بگیرید.

کلام دوم 

 
حج بهترین موقعیت تبلیغ تشیع است و هر کس در حد توان خود باید در جهت انتشار مذهب بر حق تشیع تلاش کند و به ملت های مختلف با کردار و رفتار خود محبت تشیع را در دل آنان بیندازد و هر شیعی باید در مسجد النبی و بقیع و مسجد الحرام مواظب حرکات و سکنات خود باشد و ضمن انجام اعمال عبادی و توسل به مقام شامخ اهل بیت (علیهم السلام) طوری عمل کند که باعث جذب قلوب دیگران شود.

کلام سوم 

 
خوشا بحال آنان که با اخلاص قدر آن روزها را بدانند و با یاری گرفتن از خداوند متعال و توسل به اهل بیت (علیهم السلام) نورانیتی بر خود کسب کنند.
در هر جا هستید توسل کنید و مخلصانه به درگاه خداوند اهل بیت (علیهم السلام) را واسطه قرار دهید و در مسجد الحرام و مسجد النبی و بقیع بر یکدیگر دعا کنید.

 
نوشته شده در روز ساعت 06:51:59 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
بعثت از منظر نهج البلاغه
27 رجب مبعث پيامبر اكرم (ص)

حضرت علی علیه السلام در خطبه ای درمورد بعثت به موقع  پیامبراكرم صلوات الله علیه می فرماید :

" بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود كه مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تكبر، به لغزش های فراوانشان كشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان كرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حكمت و موعظه نیكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.

حضرت در فرازی دیگر زمان جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید:

" أرسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجیفة، و شعارها الخوف، و دثارها السیف."؛ خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می كشید و دنیا، بی نور و پر از مكر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبوده، آب حیات فرو خشكیده و نشانه های هدایت كهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاكت گمراهی آشكار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حكومت داشت.
 
نوشته شده در روز ساعت 06:54:12 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
واقعیت‏ بعثت از دیدگاه شیعه

روز مبعث مبارک

واقعیت‏ بعثت از دیدگاه شیعه


از جمله احادیثى كه بازگو كننده حقیقت‏ بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى ‏سازد، روایتى است كه ذیلا از نظر خوانندگان مى ‏گذرد:

پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام) مى ‏فرماید: «هنگامى كه محمد (صلى الله علیه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به كوه حراء مى ‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى ‏نگریست، و شگفتى ‏هاى رحمت و بدایع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏ داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى ‏دوخت، و كرانه‏ هاى زمین و دریاها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بیابان‏ها را از نظر مى ‏گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى ‏آموخت.

ازآنچه مى‏ دید، به یاد عظمت‏ خداى آفریننده مى ‏افتاد. آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى ‏وزید. چون به سن چهل سالگى رسید خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏ نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مى ‏دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله علیه و آله) به جبرئیل كه در هاله‏ اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان كه جهان و جهانیان را آفرید. خدائى كه انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان كه خدایت‏ بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائى یاد داد كه نمى ‏دانست‏». پیك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانید، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله علیه و آله) نیز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكایت مى ‏كرد،بى ‏هوش شد، و دچار تب گردید.

از این كه مبادا قریش و مردم مكه نبوت او را تكذیب كنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏ خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و كارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمى ‏دانست.

در این وقت‏ خداوند اراده كرد به وى نیروى بیشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور كوه ‏ها و صخره‏ ها و سنگلاخ ها را براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى ‏رسید، به وی اداى احترام مى ‏كرد و مى ‏گفت: السلام علیك یا حبیب الله! السلام علیك یا ولى الله! السلام علیك یا رسول الله! اى حبیب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پیش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى ‏آیند برتر و زیباتر و پرشكوه‏ تر و گرامى ‏تر گردانیده است.

از این كه مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تكذیب قریش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقریب خدایت تو را به عالى ‏ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نیز پیروانت‏ به وسیله جانشین تو على بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏ گردند. دانش‏هاى تو به وسیله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى دیدگانت‏ به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مى‏ شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین كه سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مى ‏آیند.

عنقریب دین تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى ‏یابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مى ‏دهیم، و تو آن را به برادرت على مى ‏سپارى. پرچمى كه در سراى دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مى‏ آیند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پیش خود گفتم: «خدایا! این على بن ابیطالب كه او را به من وعده مى ‏دهى كیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اى محمد! آرى، این على بن ابیطالب برگزیده من است كه به وسیله او این دین را پایدار مى‏ گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت‏ برترى خواهد داشت.  
نوشته شده در روز ساعت 07:11:52 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
درود
http://i16.tinypic.com/67hfbrn.jpg

غــــنوده كعبه و ام القری به بستر خـــــــواب

ولـــــــــی به دامن غار حرا دلی بی تـــــــاب


نخفته، شب هــــــمه شب، دیده خـدا بینش

ز دیـــــــــــده رفته به دامن سرشك خونینش


بســـــــــــــان مــــرغ شباهنگ ناله سر كرده

بــــــــــــه كــــــوه، نــــاله جانسوز او اثر كرده


دلـــــــــــــش، لبالــب اندوه و محنت و غم بود

بـــــــه كــامش، از غم انسان شرنگ ماتم بود


وجـــــــــود وی هـــــــمگی درد و التهاب شده

ز آتـــــــش دل خـــــــود همچو شمعآب شده


كــــــــــه پیــــــــك حضـرت دادار، جبرئیل امین

عیـــــــــان بــه منظر او شد، خطاب كرد چنین:


بخــــــوان به نام خدایـی كه رب ما خلق است

پــــــــدیــــــد آور انســـان ز نطفه و علق است


بـــــــــــــخوان كه رب تو باشد ز ما سوا اكـــرم

كــــــــــــه ره نمود بشر را، به كاربرد قــــــــلم


بــــــه گوش هوش چو این نغمه سروش شنید

هــــــــــــزار چشمه نـــــــور از درون او جوشید


ز قیــــــد جسم رها شد، به ملك جان پیوست

شـــــــــكست مرز مكان را، به لا مكان پیوست


درون گلشن جانــــــــش شكفت راز وجــــــــود

گــــــــــــشود بـــــــار در آن دم به بارگاه شهود


بـــــــــــه بـــــزم غیب چو تشریف قربتش دادند

در آن مشـــــــــاهده منشـــــــــور عزتش دادند


چــــــــــو غرقه گشت وجودش به بحر ذات احد

غبـــــــــــار میم، بشد زایل از دل احـــــــــمــــد


بــــــــــه بی نشانی مطلق ازو نشان برخاست

حجــــــــاب كثرت موهوم از میــــــــان برخاست


دوبـــــــــــاره چون به مكان، رو، ز لامــــكان آورد

امیـــــــــــد و عشق و رهـــــایی به ارمغان آورد


درود و رحـــــــمـــــــــت وافر، ز كردگار قدیــــــــر

بـــــــــــر آن گزیده یزدان، بــــــــر آن سراج منیر


"محمود شاهرخی"


 
نوشته شده در روز ساعت 12:48:41 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
مبعث

عید سعید مبعث مبارک باد

.

 
نوشته شده در روز ساعت 12:44:27 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
برکات ذکر صلوات

برکات ذکر صلوات


رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:

بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم مى داریم. توصیه مى كنیم كه قبل از مطالعه به نكات زیر توجه نمایید:

1ـ شكى نیست كه اذكار، خواص و فوایدى بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذكر صلوات نیز چنین است. یكى از فواید آن، رهایى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پیداست كه: نتیجه بخشیدن آن، شرایطى دارد. یكى از شرایط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با این بیان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمینه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت كه بدون ایجاد زمینه، تكرار اذكار به نتیجه مطلوب برسد.

2ـ به ثمر رسیدن ذكرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نباید از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشید و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به امید این كه خداوند، روزىمان را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شكوه‌هاى بىوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود.

آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و كشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشكل گشایى بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكى مىكرد. به نظرش رسید كه روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىكند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:

پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش مى جنبید. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این كه صلوات، آن سوى لب‌هایش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهایى كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمى احساس درد كرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از یك ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لب‌هاى خشكیده‌اش تكان مىخورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلایى رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچه‌هایش را سیر كند، غصه مىخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مىكشید.

به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روى لب‌هاى خشكیده‌اش، گل كرد. سكه‌هایى را كه روى زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه یك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت.

ـ این بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!

این، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هایش كاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:

كجاست؟ چرا نیاوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینه‌اى نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مىبارید، با خود گفت:

حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!

سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كارى كن.

سعید دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود كه صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىبارید. حالت عجیبى پیدا كرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید:

خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به یكدیگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعید بلند شد:

بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...!

بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكه‌هایى كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه كرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسید:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست كه این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعید نیز گیج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودى نیز از دیگر بركات آن مىباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد!

منبع:

شرح الصلوات، احمدبن محمدالحسینى الاردكانى، ص 77 / گنجینه نور و بركت ختم صلوات، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 65.

 
نوشته شده در روز ساعت 12:03:34 ق.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
صلوات
 
 
 
رسول خدا ، حضرت محمد (صلوات الله علیه) فرمودند :

 

مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ

کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است

منبع : آثار و برکات صلوات ص97

 
نوشته شده در روز ساعت 11:59:51 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
برکت صلوات
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
 
 
از حضرت صادق - عليه السلام - منقول است : هركه در روز جمعه بعد از نماز صبح بگويد:
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حملة عرشك و جميع خلقك و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد
تا يك سال هيچ گناهى بر او نوشته نمى شود.
 
نوشته شده در روز ساعت 11:56:33 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
آیین پیامبر(ص) پیش از بعثت

آیین پیامبر(ص) پیش از بعثت


این مطلب از نظر تاریخ مسلم است که:

اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگی قبل از بعثت‏خود،لحظه‏ای در برابر بتها پرستش نکرد،و از آئین مشرکین وبت‏پرستان و سنتها و مراسم شرک‏آلود و غلط ایشان پیروی نکرد،و از«اکل میته‏»و ذبائحی که نام خدا بر آنها ذکر نشده بودنمی‏خورد،و اینکه در صحیح بخاری و مسند احمد بن حنبل آمده‏است که گویند:

برای رسولخدا(ص)سفره غذائی حاضر کردند،و زید بن‏عمرو بن نفیل (1) را نیز بر سر آن سفره خواندند،ولی زید از حضور برسر آن سفره خودداری کرده گفت:

«انا لا آکل مما تذبحون علی انصابکم،و لا آکل الا ما ذکر اسم‏الله علیه‏»

من از آنچه شما بر بتهای خود ذبح میکنید نمی‏خورم و جز آنچه را نام‏خدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست که‏رسول خدا(ص)بر سر سفره‏ای با سفیان بن حارث غذا میخورد وزید از آنجا عبور کرد و آن دو او را به خوردن دعوت کردند و او چنین پاسخی داد... (2)

مخدوش و غیر قابل قبول است و از اینرو خود اهل سنت وآنها که صحیح بخاری را صحیحترین کتابهای حدیثی میدانندنتوانسته‏اند آنرا بپذیرند و در صدد توجیه برآمده که از آنجمله‏سهیلی در کتاب‏«الروض الانف‏»گوید:

«کیف وفق الله زیدا الی ترک ما ذبح علی النصب و ما لم یذکراسم الله علیه و رسوله(ص)کان اولی بهذه الفضیلة فی الجاهلیة‏لما ثبت من عصمة الله تعالی له‏» (3) یعنی چگونه خداوند به زید این توفیق را عنایت کرد که از خوردن‏ذبحی که برای بتها ذبح شده و یا نام خدا بر آن جاری نشده بود خودداری‏کند،ولی به رسول خدا چنین توفیقی نداد،با اینکه رسول خدا(ص)به‏چنین فضیلتی سزاوارتر بود بخاطر عصمتی که از سوی خدای تعالی‏داشت:

و آنگاه درصدد پاسخ و توجیه برآمده و گوید:

«لیس فی الروایة انه قد اکل من السفره و بان شرع ابراهیم انما جاء بتحریم‏المیتة لا بتحریم ما ذبح لغیر الله تعالی فرید امتنع عن اکل ما ذبح لغیر الله برای رآه‏لا بشرع ما تقدم‏»

یعنی-در روایت نیامده که آنحضرت از آن سفره چیزی خورد،و از این گذشته‏شرع ابراهیم میته را حرام کرده بود نه آنچه را که نام خدا بر آن جاری نشده بود،و ازاینرو زید طبق رای خود از خوردن آن غذا خودداری کرد نه بخاطر شریعت گذشته.

ولی برای خواننده محترم روشن است که این پاسخ نمیتوانداشکال و شبهه را از ذهن انسان رفع کند و بهتر آن است که اصل‏حدیث را که بگفته ایشان بر خلاف دلیلهائی است که عصمت‏رسول خدا(ص)را ثابت کرده مردود بدانیم و آنرا نپذیریم.

و همچنین حدیث‏«استلام اصنام‏»-دست و صورت مالیدن‏به بتها بعنوان تبرک و احترام-که در روایات ایشان آمده (4) وروایات دیگری که حکایت از مشارکت آنحضرت در مراسم‏شرک‏آمیز آنها میکند همگی مردود و مخالف با مبانی و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.

ثانیا از نظر تاریخ مسلم است که آنحضرت قبل از بعثت‏عبادتهائی از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهای دیگری‏انجام میداده چنانچه در حدیث عایشه و دیگران در ماجرای بعثت‏این جمله بود که:

«فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه‏»

و«تحنث‏»را به‏«تعبد»معنا کرده بودند.

و مرحوم فتال نیشابوری در روضة الواعظین گفته:

«رسول خدا(ص)از اول تکلیف روزه میگرفت و نمازمی‏گذارد،بعکس آنچه در میان قوم معمول بود و چون به سن‏چهل سالگی رسید خداوند بوسیله جبرئیل او را مامور به ابلاغ‏رسالت فرمود...» (5)

و اکنون با توجه به این دو مقدمه این بحث پیش آمده که آیارسول خدا(ص)در پیروی از مرام مقدس توحید و عمل به‏دستورات و اعمال دینی تابع چه شریعتی بوده؟آیا شریعت انبیاءگذشته و یا شریعت‏خود یعنی شریعت مقدس اسلام که بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گردید...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پیروی و انجام اعمال آن بود...

و بنابر آنچه گفته شد تذکر این نکته در اینجا لازم است که‏به نظر نگارنده طرح این بحث‏بنحوی که در کتابهای دانشمندان‏اسلامی اعم از دانشمندان شیعه و اهل سنت-آمده خالی از نوعی‏تسامح و بی‏دقتی نیست زیرا آن مسئله را به این نحو و با این‏عبارت طرح کرده و گفته‏اند:

«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فی ان النبی(ص)

هل کان قبل بعثته متعبدا بشریعته ام لا...» (6) و یا این عبارت که از یکی از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏است که میگوید:

«و قد اختلف العلماء فی تعبده قبل البعثه هل کان علی شرع ام لا؟» (7) یعنی علماء اختلاف دارند در اینکه تعبد و انجام عبادتهای آنحضرت پیش ازماجرای بعثت آیا بر طبق شرعی از شرایع بوده یا نه؟

و وجه تسامح و بی‏دقتی همین است که اعمال و عبادات آن‏بزرگوار بطور مسلم بر طبق شریعتی انجام میشده که آن شریعت‏یاشریعت پیمبران گذشته بوده و یا شریعت‏خود آنبزرگوار...

و شاید مرحوم علامه(ره)در شرحی که بر مختصر ابن حاجب‏نگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسی در بحار الانوار نقل کرده‏متوجه این مطلب بوده که بحث را اینگونه مطرح فرموده:

«اختلف الناس فی ان النبی(ص)هل کان متعبدا بشرع احد من الانبیاءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) که برای اهل تحقیق روشن است که این عبارت از آن‏تسامح و اشکال خالی است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نیست‏که بیش از این مقدار وقت‏شما را بگیریم و این مقدار هم از باب تذکر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است که به اصل بحث‏بازگردیم وبحث را اینگونه طرح کنیم که:آیا رسول خدا(ص)قبل از بعثت‏تابع چه شریعتی از شریعتهای الهی بوده؟

جمعی معتقدند که آنحضرت تابع شریعتهای پیمبران قبل ازخود بوده؟و گروهی نیز معتقدند که تابع شریعت‏خود یعنی‏شریعت اسلام بوده،با این توضیح که در آنزمان بدان حضرت‏وحی میشد و به اصطلاح‏«نبی‏»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحی میشد بدان عمل کند،ولی‏«رسول‏»نبود و وظیفه نداشت‏آنها را بدیگران ابلاغ کند،تا سن چهل سالگی که به‏منصب رسالت مفتخر گردید و موظف شد این آئین مقدس رابدیگران نیز ابلاغ کند.

گروه اول نیز که عقیده دارند آنحضرت تابع شریعتهای‏پیمبران قبل از خود بوده درباره آن شریعت و آن پیامبراختلاف نظر دارند و چهار نظریه درباره آن شریعت ذکر شده:

1-شریعت نوح علیه السلام 2-شریعت ابراهیم علیه السلام 3-شریعت موسی علیه السلام 4-شریعت عیسی علیه السلام

و در اینجا نظریه پنجمی هم ابراز شده و آن این است که‏گفته‏اند: هر چه نزد آنحضرت ثابت‏شده بود که شریعت است از آن‏پیروی کرده و بدان عمل میکرد و پیرو شریعت مخصوصی نبود.وبنظر میرسد غرض ورزی و دست‏سیاست‏بازان و قصه‏پردازان یهودو نصاری هم در این مسئله راه یافته باشد و برای اثبات اینکه‏شریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصاری است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسی و عیسی بوده به این بحث دامن‏زده و احیانا اظهار نظرهائی کرده باشند زیرا آنها که باک‏نداشتند ابراهیم علیه السلام را یهودی یا نصرانی بخوانند هیچ‏باکی نداشتند که رسولخدا(ص)و سلاله ابراهیم علیه السلام رایهودی و یا نصرانی بدانند!و بهر صورت هر یک از دو دسته برای‏مدعای خود دلیلهائی ذکر کرده‏اند و دانشمندان نیز آنها را درکتابهای خود بتفصیل نقل کرده‏اند که فشرده‏ای از آنرا میتوانیددر بحار الانوار مجلسی(ره) بخوانید (9) و بنظر ما آنچه در میان‏دلیلهای دسته اول(یعنی آنها که گفته‏اند رسول خدا تابع‏شریعتهای قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث میباشد چند آیه‏قرآنی است و بقیه گفتارها اجتهادات و یا روایات ضعیفی است‏که از نقل آنها صرفنظر میکنیم.و به نقل همان آیات اکتفامی‏نمائیم:

1-آیه 90 از سوره انعام است که خدای تعالی پس از ذکرنام جمعی از پیمبران چون ابراهیم و فرزندان آن بزرگوار فرماید:

اولئک الذین هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند که خداوند ایشانرا هدایت و راهنمائی فرمود،و تو نیز ازهدایت آنها پیروی کن...

و پاسخی که از استدلال به این آیه داده شده آن است که‏منظور از این هدایت و پیروی از آن همان اصول مورد اتفاق همه‏ادیان است نه فروع شرعیه زیرا پر واضح است که فروع در ادیان‏گذشته مورد اختلاف بوده...

نگارنده گوید:مؤید این پاسخ نیز همان نزول آیه است که‏پس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و میتوان گفت:این آیه‏ربطی به بحث ما که بحث از شریعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت میباشد ندارد...

و از همین پاسخ می‏توان پاسخ استدلال به آیات دیگری را نیزکه در اینباره شده است دانست مانند آیه:

شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ماوصینا به ابراهیم و موسی و عیسی،ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه‏کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه... (10) که با توجه به صدر و ذیل آیه بخوبی روشن میشود که منظور همان اصول عقایدی است که‏در همه ادیان بوده است...

و آیه شریفه ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا... (11) که منظور از پیروی‏«ملة ابراهیم‏»همان اصول عقلیه است نه‏فروع شرعیه،بدلیل آیه دیگری که فرموده: و من یرغب عن‏ملة ابراهیم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است که بسیاری از فروع شرعیه آئین ابراهیم نسخ‏شده و اگر منظور از«ملة ابراهیم‏»همه اصول و فروع بود با توجه‏به این آیه نسخ آنها جایز نبود...

و آیه: انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین... (13) و بخصوص آیه اخیر که ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحی وکیفیت آن است و ربطی به مسئله مورد بحث ما ندارد...

و اما دلیل گروه دیگر که گفته‏اند:رسول خدا(ص)پیروشریعت و آئین خود یعنی آئین مقدس اسلام بوده روایات بسیاری‏است که برخی از آنها صراحت در این مطلب دارد و از برخی با توجه به روایات و شواهد دیگر استفاده مطلب از آنها میشود که ازدسته نخست روایاتی است که صراحت دارد بر اینکه‏رسول خدا(ص)قبل از بعثت نیز«نبی‏»و پیامبر بوده.

1-مانند روایت مشهوری که در کتابهای شیعه و اهل سنت‏آمده که رسول خدا(ص)فرمود:

«کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد» (14) من پیامبر بودم در وقتی که آدم میان روح و بدن بود...

و در برخی از کتابها این گونه نقل شده که فرمود:«کنت‏نبیا و آدم بین الماء و الطین‏»:و برای فهم بهتر این استدلال بایداین مطلب را نیز اضافه کرد که بعثت پیمبران الهی که برتر وخاتم آنها پیامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتی داشته-چنانچه از روایات نیز استفاده میشود-که یکی از آن مراحل‏«نبوت‏»است و این مرحله قبل از مرحله رسالت‏بوده و مرحله‏نبوت آن بزرگواران مرحله‏ای بوده که از طریق فرشتگان و یا درخواب و یا از طریق الهام به آنها وحی میشده و دستورات و یاخبرهائی از جانب خدای تعالی به ایشان داده می‏شد که مامور به‏عمل بدان میشدند ولی مامور به ابلاغ و رساندن آنها بدیگران‏نبودند و در این مرحله آنها«نبی‏»بودند نه رسول و برای درک بیشتر این مطلب به روایات زیر توجه کنید که در باب‏«طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة‏»از کتاب شریف کافی وجاهای دیگر نقل شده مانند این روایت که کلینی(ره)بسند خوداز زید شهام روایت کرده که گوید:از امام صادق علیه السلام‏شنیدم که فرمود:«ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان‏یتخذه نبیا و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذه‏رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله امامافلما جمع له الاشیاء قال:انی جاعلک للناس اماما» (15) براستی که خدای تعالی ابراهیم را به بندگی خویش برگرفت پیش ازآنکه به نبوت برگیرد،و خدای تعالی او را به نبوت خویش برگرفت پیش‏از آنکه به رسالت‏برگیرد،و به رسالت‏برگرفت پیش از آنکه بدوستی خودبرگیرد،و به دوستی برگرفت پیش از آنکه به امامت‏برگیرد و چون همه‏اینها را برای او گردآورد فرمود«من تو را برای مردم امام قرار دادم‏»و نیز بسندش از زراره روایت کرده که گوید: از امام باقرعلیه السلام معنای آیه شریفه‏«و کان رسولا نبیا»و فرق میان‏«رسول‏»و«نبی‏»را پرسیدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:

«النبی الذی یری فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملک و الرسول‏الذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یعاین الملک...» (16) و نبی کسی است که در خواب(فرشته را)به‏بیند و صدای(او را)بشنود ولی‏به عیان فرشته را نبیند و رسول کسی است که صدا را بشنود و در خواب‏ببیند و در عیان نیز او را مشاهده کند.

و بسندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

«الانبیاء و المرسلون علی اربع طبقات،فنبی منبا فی نفسه لا یعدوغیرها و نبی یری فی النوم و یسمع الصوت و لا یعاینه فی الیقظه و لم‏یبعث الی احد...» (17) پیامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهی‏«نبی‏»است که تنها به او خبر رسیده و از او بدیگری تجاوز نکند،وگاهی‏«نبی‏»است که در خواب ببیند و صدا را بشنود و در بیداری‏نه‏بیند و بسوی دیگری هم مبعوث نشده...

و روایت دیگری که از یزید کناسی روایت کرده که گوید:

از امام باقر علیه السلام پرسیدم:آیا عیسی بن مریم در آنهنگام که‏در گهواره سخن گفت‏حجت‏خدای تعالی بر مردم زمان خود بود؟

امام علیه السلام در جواب من فرمود:

«کان یومئذ نبیا حجة لله غیر مرسل،اما تسمع لقوله تعالی حین‏قال انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» (18) وی در آنروز«نبی‏»و حجتی بود از سوی خدا ولی‏«مرسل‏»و فرستاده بسوی کسی نبود،آیا این گفتار خدای تعالی را نشنیده‏ای‏آنهنگام که عیسی گفت‏«من بنده خدایم که کتاب بمن داده و مرا«نبی‏»قرارم داده‏».و از روایت اخیر و استشهاد به آیه قرآنی‏بخوبی معلوم میشود که مقام نبوت مقامی است که ممکن است‏به پیمبران در گهواره نیز داده شود چنانچه به عیسی علیه السلام‏داده شد... (19) و بخصوص با توجه به روایاتی که خداوند هیچ‏فضیلت و کرامت و معجزه‏ای به پیامبری از پیمبران خود عطانفرمود جز آنکه آنرا به رسول خدا(ص)نیز عطا فرمود مانند روایت‏مفصلی که از ارشاد القلوب دیلمی نقل شده که امیر المؤمنین‏علیه السلام بمردی یهودی که در اینباره سئوال کرد فرمود:

«فو الله ما اعطی الله عز و جل نبیا و لا مرسلا درجة و لا فضیلة‏الا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده علی الانبیاء و المرسلین‏اضعافا...» (20) بخدا سوگند که خدای عز و جل به هیچ نبی و مرسلی درجه و فضیلتی‏عطا نفرمود،جز آنکه آنرا برای حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلکه چند برابر آنها افزوده است...

2-دلیل دوم،سخن امیر المؤمنین علیه السلام است در«خطبه قاصعه‏»که در نهج البلاغه و کتابهای دیگر از آنحضرت‏نقل شده که درباره رسول خدا(ص)فرمود:

«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من‏ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره‏»خدای تبارک و تعالی از لحظه‏ای که پیغمبر را از شیر گرفتندبزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیکو و صفات‏پسندیده را به وی بیاموزد...و معنای تعلیم فرشته جز همان نبوت چیزدیگری نیست.

و در چند روایت در اصول کافی آمده که منظور از«روح‏»در آیات سوره شوری و اسراء یعنی آیه شریفه و کذلک اوحیناالیک روحا من امرنا (21) و آیه یسئلونک عن الروح قل الروح من‏امر ربی (22) همین فرشته بوده،که یکی از آنها روایت زیر است‏که کلینی بسند خود از ابی بصیر روایت کرده که گوید:از امام‏صادق علیه السلام تفسیر«روح‏»را در آیه‏«یسئلونک عن الروح‏»پرسیدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کان‏مع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملکوت‏» (23) 252 یعنی این روح،خلقی است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئیل ومیکائیل که بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نیز هست و او ازعالم ملکوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روایتی که صفار درکتاب بصائر الدرجات روایت کرده اینگونه است که امام صادق‏علیه السلام فرمود:

«ان الروح خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کان مع‏رسول الله(ص)یسدده و یرشده و هو مع الاوصیاء من بعده‏».

و بلکه در پاره‏ای از روایات آمده که‏«روح القدس‏»که‏نامش در قرآن کریم و در روایات آمده نام همین فرشته بود نه نام‏جبرئیل و نام جبرئیل روح الامین است که در قرآن کریم نیزآمده است.

نگارنده گوید:با توجه بدانچه ذکر شد بنظر میرسد این قول‏دوم نزدیک‏تر به ذهن و اولی به پذیرفتن و قبول باشد و از نظر عقل‏و نقل مانعی برای پذیرفتن آن بنظر نمیرسد.

پی‏نوشتها:

1-زید بن عمرو بن نفیل از حنفاء بوده است که در گذشته بتفصیل در مقاله‏ای جداگانه‏شرح حالش را ذکر کردیم.

2-الصحیح من السیره ج 1 ص 158.

3-الروض الانف ج 1 ص 256.

4-الصحیح من السیره ج 1 ص 160.

5-بنقل از کتاب جنه الماوای قاضی طباطبائی.

6-بحار الانوار ج 18 ص 271.

7-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 391.

8-بحار الانوار ج 18 ص 271.

9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281.

10-سوره شوری آیه 13.

11-سوره نحل آیه 123.

12-سوره بقره آیه 130.

13-سوره نساء آیه 163.

14-الغدیر ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278.

15-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة ج 2.

16-الاصول من الکافی باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث ج 1.

17-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل.

18-بحار الانوار ج 18 ص 278.

19-در میان پیمبران الهی پیغمبران دیگری نیز بوده‏اند که در کودکی و نوجوانی به مقام‏نبوت رسیده‏اند مانند عیسی که خداوند درباره‏اش فرمود«و آتیناه الحکم صبیا»و یوسف‏که خداوند درباره‏اش فرمود«و اوحینا الیه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسیاری از مفسران‏منظور از این وحی،وحی نبوت بوده.

20-بحار الانوار ج 16 ص 341.

21-سوره شوری آیه 52.

22-سوره اسری آیه 85.

23-بحار الانوار ج 18 ص 256.

--------------------------------------------رسولی محلاتی

 
نوشته شده در روز ساعت 11:52:56 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
بعثت و قران

با بررسی آیات قرآن و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام به دست می‏آید كه انگیزه بعثت و اهداف آن در دو پایه خلاصه می‏شود:

1- نفی معبودهای باطل و عوامل سقوط.

2- پیمودن راه‌های تكامل در ابعاد گوناگون كه اساس آن اعتقاد به یكتایی و بی‏همتایی خداست.

ولی در پرتو تجزیه و تحلیل آیات و روایات، می‏توان به ده انگیزه و هدف از اهداف و انگیزه‏های بعثت اشاره كرد كه عبارتند از:

1- اتمام حجّت، چنان كه در آیه 165 سوره نساء می‏خوانیم: «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَكُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پیامبرانی كه بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند) و بر همه اتمام حجّت شود.»)

2 ـ رفع اختلاف، چنان كه در آیه 213 سوره بقره می‏خوانیم: «كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النّاسِ فیَما اخْتَلَفُوا فِیهِ؛ مردم در آغاز یك دسته بودند و تضادی در میانشان وجود نداشت، به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد، و اختلافات و تضادهایی در میان آن‏ها رخ داد در این حال خداوند پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند، و كتاب آسمانی كه به سوی خود دعوت می‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم در آن‏چه اختلاف داشتند، داوری كند.»

3- قیام به عدالت، چنان كه در آیه 25 حدید می‏خوانیم: «لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها كتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل كردیم، تا مردم قیام به عدالت كنند.»

4- آزادی و آزادگی، و رهایی از امور بیهوده و خرافات، چنان‏كه در آیه 157 سوره اعراف می‏خوانیم: «اَلَّذِین یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ ... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتی كانَتْ عَلَیْهِمْ؛ كسانی كه از فرستاده خدا پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی می‏كنند ... پیامبری كه بارهای سنگین و زنجیرهایی را كه بر آنها بود از دوش و گردنشان، برمی‏دارد. منظور از زنجیر در این‏جا عبارت است از: زنجیر جهل و نادانی، بت‏پرستی و خرافات، انواع تبعیضات و بی‏عدالتی‏ها، قوانین نادرست، و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت‏ها است

5 ـ هدایت، امر به معروف و نهی از منكر و رهایی از ظلمت‏ها و كشیدن انسان‏ها به سوی نور، چنان‏كه در آیه 1 و 5 ابراهیم، و 16 مائده و 175 اعراف آمده، از جمله در آیه یك سوره ابراهیم می‏خوانیم: «الـر * كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْكَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ؛ این كتابی است كه بر تو ای پیامبر نازل كردیم، تا مردم را از تاریكی‏های (شرك و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری.»

6 ـ آموزش كتاب و حكمت، چنان كه در آیه 2 سوره جمعه می‏خوانیم: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمِیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ خداوند كسی است كه در میان جمعیّت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها می‏خواند، و آنها را تزكیه می‏كند، و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت می‏آموزد.»

 
 
 

7 ـ تهذیب و پاك‏سازی، چنان كه در آیه 2 جمعه (آیه قبل) همین مطلب ذكر شده است.

8 ـ آزادی انسان‏ها از زیر یوغ طاغوت‏ها و استكبار، چنان‏كه در آیه36 نحل می‏خوانیم: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم كه خدای یكتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب كنید.»

9ـ تقویت و ارتقاء تفكّر و اندیشه صحیح و والا، چنان كه امام كاظم علیه السلام فرمود: «مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِیائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلی عِبادِهِ اِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ ... وَاَكْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ؛ خداوند پیامبران و رسولان را به سوی بندگانش مبعوث نكرد، مگر این كه از جانب خدا تعقل كنند و بیندیشند و از این سو، بر معلومات و ارتقاء فكری خود بیفزایند.»

10- تكمیل و ارتقاء ارزش‏های اخلاقی، چنان كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پیامبری برانگیخته شده‏ام تا ارزش‏های اخلاقی را به كمال برسانم.»

و در سخن دیگر فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده‏ام تا نیكی اخلاق را به درجه عالی و كمال برسانم.»

امید كه در پرتو بعثت از تمام فرهنگ‏های بیگانه، رهایی یابیم و جسم و جان خود را با تعالیم انبیا ـ خصوصا پیامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهیم.

منبع:

پایگاه سراج ، محمّد محمّدی اشتهاردی

 
نوشته شده در روز ساعت 11:47:51 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
اعمال شب و روز عید مبعث

اعمال شب و روز عید مبعث

شب مبعث از شب ‌های متبرّكه است و برای آن اعمالی ذكر كرده‌اند:

1- در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد علیه السلام روایت شده كه فرمود در رجب شبى است كه از آنچه كه بر آن آفتاب می‌تابد؛ بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است كه در صبح آن پیغمبر خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله به رسالت مبعوث گردید و براى آن شب اعمالی است كه اگر شیعه‌ ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می‌برد. خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چیست فرمود: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن كه بیدار شو و دوازده ركعت نماز اقامه کن و در هر ركعت حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى كوچك مفصّل (و مفصّل ازسوره محمّد است تا آخر قرآن) بخوان. نمازها دو ركعتی هستند. پس از هر دو ركعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره‌های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْكافِرُونَ هر كدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الكرسى هر كدام را هفت مرتبه بخوان. و بعد از اتمام نماز دعای ذیل خوانده شود:

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى ؛ ستایش خاص خدایى است كه

لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَكُنْ لَهُ شَریكٌ فى الْمُلْكِ وَ لَمْیَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ نگیرد فرزندى و نیست براى او در فرمانروایى شریكى و نیست برایش یاورى از

الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَى اَرْكانِ؛ خوارى و به بزرگى كامل بزرگش شمار خدایا از تو خواهم به حق چیزهایى كه موجبات عزتت بر پایه هاى؛ عَرْشِكَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ؛ عرشت مى باشد و به حق سرحد نهایى رحمتت از كتابت و به نام بزرگتر بزرگتر

الاْعْظَمِ وَ ذِكْرِكَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِكَلِماتِكَ التّامّاتِ اَن ْ؛ بزرگترت و به حق ذكرت كه والاتر و برتر و اعلى است و به كلمات تام و تمامت كه تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ.

پس بخوان هر دعائى درود فرستى بر محمد و آلش و انجام دهى درباره من آنچه را تو شایسته آنى.

2- انجام غسل در این شب مستحبّ است.

3- زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام كه افضل اعمال این شب است.

ابو عبدالله محمد بن بطوطه یكى از علماء اهل سنت است و در ششصد سال پیش از این زمان زندگی می‌كرده است. وی در سفرنامه خود كه معروف است به رحله ابن بطوطه روی توُرود خود از مكه معظمه به نجف اشرف را ذكر كرده است. وی می‌نویسد اهل این شهر تمامى رافضى(شیعه) هستند و از براى این روضه مباركه كراماتى ظاهر شده از جمله آن كه در شب بیست و هفتم ماه رجب كه نام آن شب نزد اهل آنجا لَیْلَةُ الْمَحْیا است از عراقین و خراسان و بلادِ فارس و رُوم هر شَل و مفلوج و زمین‌گیرى كه هست را به حرم می‌آورند كه تعداد آنها قریب سى چهل نفر است. این مبتلایان را پس از نماز عشاء مى‌آورند را كنار ضریح مقدّس و مردم جمع مى‌شوند و منتظرند كه خوب شدن و برخاستن آنها را ببینند. این جماعت مردم بعضى نماز مى‌خوانند و بعضى ذكر مى‌گویند و بعضى قرآن تلاوت مى‌كنند و بعضى تماشاى روضه مى‌كنند تا آن كه نصف یا دو ثلث بگذرد. از شب آن وقت جمیع این مبتلایان و زمین گیران كه قادر به حركت و برخاستن نبودند برمی‌خیزند در حالی كه صحیح و تندرست مى‌باشند و بیماری در آنها وجود ندارد و مى‌گویند "لا اِلهَ اِلا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ عَلَىُّ وَلىّ ُاللّهِ و این امریست مشهور است.

من خودم آن شب را در آنجا درك نكرده ‌ام لكن از مردم ثقه كه اعتماد بر قول آنها بود شنیدم و هم دیدم در مدرسه‌اى كه مهمانخانه آن حضرت است سه نفر زمینگیر كه قادر به حركت نبودند یكى از اهل روم و دیگرى از اهل اصفهان و نفر سوم از اهل خراسان بود. از آنها پرسیدم چگونه شما خوب نشده‌اید و اینجا مانده‌اید؟! گفتند ما به شب بیست و هفتم نرسیده‌ایم و همین جا مانده‌ای شب بیست و هفتم آینده كه شفا بگیریم و از براى این شب بسیاری از مردم شهرها جمع مى‌شوند و بازار بزرگى اقامه مى‌شود تا مدّت ده روز فقیر گویدی مبادا استِبْعاد كنى این مطلب را همانا معجزات و كراماتى كه از این مشاهد مشرّفه بروز كرده و به تواتر رسیده زیاده از آن است كه احصا شود و در ماه شوّال گذشته سنه هزار و سیصد و چهل و سه در حرم مطهّر حضرت ثامن الا ئِمّة الهُداة و ضامِنُ الاَمَّةِ العُصاةِ مَوْلانا اَبُو الْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ مُوسى الرِّضا صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ سه نفر زن كه هر كدام به سبب مرض فلج و نَحْو آن زمینگیر شده بودند و اطبّاء و دكترها از معالجه آنها عاجز شده بودند شفا یافتند و این معجزات از آن قبر مطهّر بر همه واضح و آشكارا گردید مانند نمودار شدن خورشید در آسمان. مثل باز شدن دَرِ دروازه نجف اشرف بر روى عرب‌هاى بادیه و به حدِّى این مطلب واضح بود كه نقل شد دكترهایى كه مطلّع بر مرض‌هاى آن زن‌ها بودند تصدیق نمودند با آن كه در این باب خیلى دقیق بودند بلكه بعضى از آنها تصدیق خود را بر شفاء آنها نوشتند. وَ لَقَدْ اَجادَ شَیْخُنا الحُرُّ العامِلى فى اُرْجُوزَتِهیِ

4-شیخ كفعمى در بلد الامین فرموده كه در شب مبعث این دعا را خوانده شود:

"اَللّهُمّ

 
نوشته شده در روز ساعت 11:42:04 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
12345678910
صفحه اصلي
يادداشت
دانستنيهاي حج
مقررات حج
گفتگو
مقالات
معرفي كتاب
مؤلفان روحاني
وبلاگ
پيوندها
درباره ما
ارتباط با ما
1,012 تعداد روز
2,922,025 تعداد كل

حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت - معاونت امور روحانيون
طراحي و پياده سازي: مركز كامپيوتر بعثه مقام معظم رهبري