|
یحیی جهانگیری سهروردی: دانشجوی ارشد ادیان
آشنايي با اديان نوپديد(1)
دين هيونز گيت Heaven’s Gate
نام دين: هيونز گيت Heaven’s Gate
بنيانگذاران: مارشال هيرف اپلوايت (1931-1997) Marshall Herff Applewhite
كتاب مقدس:
كي و چگونه ميتوان از در بهشت وارد شد؟
How and When Heaven’s Gate May Be Entered
طرفداران:
سي و نه نفر. اين گروه هنگامي افكار عمومي را متوجه خود كردند كه در 27 مارس 1997 دست به يك خودكشي دستهجمعي زدند. متوسط عمر اعضاي اين گروه 7/46 بود. اعضاي اين گروه در طي سالهاي 1970 و نيز 1980 هرگز از 200 نفر تجاوز نكرد. تعداد اعضا در ابتدا فعاليت اين گروه زياد ـ تقريباً 1000 نفر ـ بود، ولي كمكم رو به كاهش گذاشت.
وضعيت فعلي: انقراض.
پيشگفتار
پس از نوشكوفايي علم تجربي در غرب، دلباختگان مدرنيسم بطور افراطي دست به معنويتستيزي و دينگريزي افراطي زدند. و اين با گذشت دوره كوتاهي غرب را با بحران مواجه كرد. بشر خسته از لجامگسيختگي مدرنيته، دنبال راه نجات افتاد و اين را نه در برگشت به آيين مسيحيت يافت زيرا نميخواست تاريكخانه قرون وسطي را دوباره تجربه كند. و نه از راه راست ميتوانست آگاهي يابد. پس بهزعم او راه انحصار يافت در طريقي التقاطي! و آن عبارت بود از ارضاي نيازهاي معنوي و متافيزيكي از طريق تكنولوژي! و او سفينههاي فضائي و بشقابپرندهها و... را اسباب صعود و ورود به بهشت آسايش و آرامش شمرد!!
و اين نياز به معنويت و ابداع راههاي نجات دري شد براي پديد آمدن دينهاي جديد. بطوريكه در نيمقرن اخير 173 دين و طبق آماري ديگر نزديك به 200 دين در طول 25سال اخير در سراسر جهان تأسيس شدهاند(1) كه شاخصه و دغدغه اصلي آنها مسايل عرفاني است.
اسلام تنها ديني بود كه اين نياز را به روش درست پاسخ داده است. نه بر دانشستيزي قرون وسطايي مينازد و نه معنويتگريزي مدرنيسم را ميستايد. لذا ديني است ميانهرو، خاتم اديان و غيربديل.
نكته ديگر آنكه آيا ميتوان اين جنبشها را دين ناميد؟ پاسخ به اين پرسش با توجه به گوناگوني تعريف دين در اين مجال نميگنجد. ليكن آنچه ما را وادار ميكند تا اين نهضتها را دين بناميم اين نكته است كه جنبشهاي مذكور امروزه به عنوان يك دين فعاليت كرده و آنچه ترويج ميكنند را يك فعاليت ديني مينامند. در اين نوشتار به يكي از اين اديان نوپديد ميپردازيم.
پژوهش زير نوشتاري توصيفي ـ انتقادي است كه با تكيه بر منابع خود بنيانگذاران اين دين نوشته شده است(2). البته نگارنده هر از گاهي مسلك فكري و مناسك عملي اينها را در بوته نقد به محك كشيده است.
در 28 مارس 1997 مردم ايالات متحده آمريكا با 39 جسد در «رانچوسانتافي» در ايالت كاليفرنيا مواجه شدند كه خودكشي كرده بودند. اين گروه به يك تفكر ديني وابسته بودند و همگي لباس مشكي و كفني ]پوششي[ ارغواني كه نشان سوگ و غم است به تن كرده بودند. پس از چند روز اين قصه در رسانه دامنه يافت. البته گزارشهايي كه در اين زمينه منتشر ميشد غيركامل و حتي غير واقعي بود. مثلاً گفتند اكثر اعضاي اين گروه خودكشي كرده بين 18 و 24 سال بودند يا اينكه همه آنها مرد بودند و... همه اين گزارشها به نيت تخريب چهره تفكر ديني انجام ميشد.
راز اين خودكشي دستهجمعي اين بود كه اپلوايت به 39 نفر گفته بود كه خودش بخاطر سرطاني كه داشت خواهد مرد ]بخوان خودكشي خواهد كرد[ لذا آنها را متقاعد كرده بود كه اگر هنگام كشته شدنش، آنها هم به او ملحق شوند ستاره دنبالهداري به نام «هيل باب» خواهد آمد و آنها را به دنياي جاويدان خواهد برد. پيششرط ورود به آن سفينه فضائي منحصر در رهايي از بدن بود. او به آنان لباس يكرنگي پوشاند سر همه را تراشيد و ممنوع كرد از اينكه يكديگر را با ضمير «او» صدا كنند. بر آنان ازدواج، مسائل جنسي و نوشيدنيها مستيآور را منع كرد و ملزم كرد تا همه مايملكشان را به اين دين ببخشند. بالاخره همه بار سفر بسته و با خود پاسپورت و مقداري كمي دولار، بردند.
مارشال هيرف اپلوايت در يك حلقه ويدئويي كه آن را سيانان بدست آورده بود. سعي دارد در سال 1992 «Heaven’s Gate=راهي به سوي آسمان و بهشت» را به عنوان چهره روشنفكري خود تبيين كند. او توضيح ميدهد كه چگونه خود و هم دانشكدهاياش ـ بونيلو تروسدال ملقب به تي ـ حدود صد دانشجو را متقاعد كردهاند كه به نيت رهائي از قلمرو انساني ]ملكي[ و دستيابي به قلمرو آسمان و بهشت ]ملكوتي[، خانوادههايشان را ترك نموده و در سال 1975 به اين دو ملحق شدهاند. (3)
البته اين گروه با يك حادثه كمرنگتر از اين نيز خبرساز شدند. دو سال قبل از اين خودكشي، در سال 1975 بيستنفر از مردم ولدپرت را متقاعد كردند كه ترك خانواده نموده و به كلورادوي شرقي بروند تا در آنجا سفينه فضائي را ببينند. اين دو رهبر دين هيونز گيت ادعا كردند كه بين اين سفينه فضائي و قلمرو بهشتيان ]عالم ملكوت[ ارتباطي است. البته هنگامي كه اين سفينه نيامد، اين گروه با شرمساري فعاليتهاي عمومي خود را متوقف كرده و تا سال 1993 ظاهر نگشتند.
در يك حلقه ويدئوي بدستآمده كه در آريزونا ضبط شده است اپلوايت واكنش خانواده افرادي كه عضو اين گروه شدهاند را چنين بازگو ميكند: در نظر مردم، گويي اين افراد مسحور شده و به راه انحرافي كشيده شدهاند.
بيوگرافي بنيانگذاران
اپلوايت متولد 1931 فرزند كشيش پروتستاني است. هنگام نوجواني اپلوايت خواست تا در كار وعظ باشد ولي استعداد او در موسيقي بود. چون صداي خوبي داشت حتي چندين اجرا نيز داشته و در دانشگاه «استي دوماس» در هوستن موسيقي تدريس كرد. در سال 1960 يك زندگي عادي داشت. او رياست گروه موسيقي كر كليساي استيماركس در هوستن بر عهده داشت.
او ازدواج نمود و داراي دو فرزند شد. اما سال 1972 خانوادهاش را ترك گفت. او يك خانم پرستار 44سالهاي به نام بوني لونيتلس را ديد تا شايد زندگيش را تغييري بخشد. خواهر اپلوايت ميگويد: برادرم كه در هوستن ميزيست ناراحتي قلبي داشت بطوريكه بالاخره به بيمارستان منجر شد حتي طبق گفته پرستاري مشرف به مرگ بوده است. آنجا يكي از پرستاران او را متقاعد كرده بود كه از تواناييهاي او ميتوان در يك گروه متافيزيكي استفاده كرد. اين پرستار با ديدار و صحبت با او، وي را جذب اين گروه مينمود بطوريكه پس از مدتي اين دو رهبر اين گروه شدند. البته اپلوايت هميشه پرستار را رهبر ارشد معرفي ميكرد. مدتي اين دو با هم ـ البته بدون رابطه جنسي ـ زندگي كردند تا اينكه نيتليس در 1985 مرد. در سال 1974 اين دو در هارلينگن ايالت تگزاس دستگير و محكوم به دزدي كارتهاي اعتباري و خودرو شدند. بلافاصله پس از دستگيري، اپلوايت و نيتليس رابطه خود از يكديگر بريدند. اپلوايت و نيتليس در اين مدت نامشان را به ترتيب ابتدا به بو ؛ Bo و پيپ؛ Peep و سپس به تي؛ Ti و دو؛ Do تغيير دادند.
اين گروه در طول دوازدهسال حياتش نامهاي متعددي يافته است كه آخرين اسمش هيونز گيت است. در اين اواخر ديگر خود گروه به خودشان نام نميدادند. البته بيشتر اين اسامي از طرف خود اين گروه نبوده است. روبرت بلاچ(4) جامعهشناس، كه در مورد اين گروه مطالعات زيادي دارد، كيش اين گروه را «دين بشقابپرندهاي بو و پيپ» (5) نامگذاري كرده است. او اپلوايت را كسي ميداند كه مدتي در حال ترديد ميان علاقه به جنس موافق و مخالف بود. او با هيچكس راحت نبود جز با نيتليس كه علاقههاي جنسي اپلوايت را تخريب نميكرد. كمكم رابطه خود را از هم قطع نمودند در اين مدت آنها به تخيل در مسائل متافيزيكي بطور خصوصي پرداختند بطوريكه از زندگي دنيايي دست كشيدند.
آغاز ادعاي نبوت و تبليغ آن
در سال 1973 آنها هوستن را ترك كرده و چندماهي به سفر پرداختند تا اينكه در ساحل اريگون باز به يكديگر رسيدند. اينجا بود كه اپلوايت ادعا كرد كه الهامي دريافت كرده است كه براي هر دوتايشان آمده است. بالاخره بعد از 1260 روز به اصطلاح سلوك معنوي در مسير دريافت حقيقت، به پيامبري اين دين نايل گشتند. البته براي تداوم اين الهامات ـ بهزعم اپلوايت ـ بايد راه «معراج به بهشت» كه در ابرهاي آسمانهاست را طي كرد. به گمان او منظور از ابرها همان سفينههاي فضائي است.
اين دو بر آن شدند كه اين مكاشفات را بازگو كنند. اين هنگام بود كه نامشان را به «بو» و «پيپ» تغيير دادند اين چيزي بود كه منتقدان را به خلوص نيت آنها مشكوك كرد.
نخستين موفقيتشان در لسآنجلس بود كه برای دانشجويان متافيزيك سخنراني نمودند و حدود دوازدهنفر به آيينشان روي آوردند و در موارد ديگر نيز توانستند 150 پيرو پيدا كنند. اين گروه در سال 1975 در بين مردم به سر زبانها افتادند. يعني زماني كه چندين نفر را وادار به ترك خانه جهت سفر به «قلمرو بهشت» نموده بودند. تحليلگران اين واقعه را يك شستشوي مغزي جوانان دانستند. زيرا اين دو از بحران ديني جوانان كه ناشي از مواجهه با جنبشهاي فرقههاي متعدد بود، فرصتطلبي كردند.
در ادامه تبليغ به دينور ـ جايي كه بيشترين پيرو را پيدا كردند ـ رفتند. سپس پيروان خود را به گروههاي كوچكي تقسيم كردند و با تعليم مسائلي مبهم به آنان راه سلوك را ياد دادند. اينان اعلان كردند كه به صحرا ميروند تا خود را برای روز رستاخيز(روز صعود به بهشت )، آماده سازند و اين جز با كشته شدن آنها ميسر نخواهد شد.
مدتي اين دو از چشم پيروان نهان گشتند لذا عدهاي از پيروانشان سرگردان و به فرقههايي تقسيم شدند. زيرا ديگر هيچ پيامي را از آنان دريافت نكرده بودند. خيليها سعي كردند تا نوكيشان را نگه دارند ولي بيشتر از آنكه نيرو جمع كنند، پراكنده شد. در مدت غيبت اين دو رهبر بيش از 200 پيرو از اين گروه كنار كشيدند. هر چند در اين مدت شايعهاي شد كه از طريق پست! ميتوان با آنها تماس گرفت.
عقايد
اين دو معتقد بودند كه كشته خواهند شد و بدنشان بعد از سه يا سه و نيم روز به بهشتي كه در ابرهاست نايل خواهد شد. و وسيله نجات آنها هم بشقابپرنده خواهد بود. البته اين مطلب بين پيروانشان زياد مقبول نيفتاد.
بلاچ مينويسد: كساني كه به اين باور نكردند تشويق به اخراج از گروه ميشدند.
همانگونه كه تحليلگران اين دين معتقدند برخي از آموزههاي اين دين برگرفته از سنت مسيحي است. زيرا افزون بر اينكه پدر اپلوايت يك روحاني مسيحي بوده، خود او نيز انگيزه وعظ ديني داشته است. لذا پس از اخذ مدرک ليسانس در سال 1952 باز به مطالعات ديني روي آورد. هر چند بسيار كوتاه بود. مثلاً اين دو معتقدند كه هر دوي آنها موجودات فراخاكي هستند و آمدهاند تا خود را قرباني گناهان بشر كنند اين چيزي است كه از كلام مسيحي رنگ گرفته است.
اعتقاد او به مسائل متافيزيكي، و انحصار راه نجات در سفر با سفينههاي فضائي؛ متأثر از تلقينات نتليس و آرائي است كه درباره بشقابپرندهها بيان ميشود. مثلاً آنها بخاطر باورهايي كه درباره بشقابپرنده داشتند يك دفتر مربوط به امور فضائي را براي فعاليتهاي خود برگزيدند.
يك ميراث مالي، اين گروه را از بحران اقتصادي نجات داد تا توانستند به دو شهر دينور و دالاس فورت رفته و در هر دو خانهاي اجاره كنند. اين كوچنشيني بعداً يكي از منشهاي زندگي پيروان اين آئين شد.
رفتارشناسي و روش سلوك
منش سلوك در اين دين در طول حيات اين گروه با تغييراتي مواجه شده است. البته ركن اصلي همه اين موارد، عدم دلبستگي به دنيا است. از آموزههايي كه در اين دين بايد رعايت شود تا نجات حاصل شود به امور زير ميتوان اشاره كرد:
تجرد و امتناع از ازدواج؛ اگر سخن روبرت بلاچ جامعهشناس ـ محقق چندينساله درباره اين دين ـ را بپذيريم كه ميگويد: اپلوايت كسي بود كه مدتي در حال ترديد در بين علاقه به جنس موافق و مخالف بود و او با هيچكس راحت نبود جز با نيتلس زيرا تنها وي علاقههاي جنسي اپلوايت را تخريب نميكرد؛ خواهيم فهميد كه بحرانهاي جنسياش در پديد آمدن اين باور مؤثر بوده است. البته تجرد و امتناع از ازدواج در الهيات مسيحي و نيز عرفان شرقي مطرح است، كه طبق تحليلگران اين دين افزون بر مسيحيت از عرفانهاي شرقي نيز متأثر گشته است.
تغيير دادن اسم ديگري؛ شايد به همين خاطر بود كه ايشان چندينبار تغيير نام داده و حتي به پيروان خود در آن سفر سفارش كردند تا با ضمير يكديگر را نخوانند.
كنترل و محدودسازي رفتار با ديگران؛ شايد اين منش عزلت و محافظهكاري ناشي از مشكلات رواني اپلوايت به ويژه بيماري مشرف به مرگ او باشد كه منجر به ترك خانواده شد. افزون بر اينكه دستگيريها بخاطر بزه ارتكابي و اخراج از دانشگاه استيتوماس دليل رسوائياش در گردآوري دانشجويان ذكور مهمترين نگرش منفي مردم به اعضاي اين گروه، ميتواند از علل اعتقاد به اصل «عزلتگزيني و عدم ارتباط با مردم» باشد. بهزعم روبرت بلاچ رفتارهاي سلوكي اينان بيشتر درونگرا بود تا بيرونگرا. به عقيده او برنامههاي متافيزيكي تلويزيون در رفتارهاي اينان خيلي مؤثر بود زيرا اينان بيشتر علاقهمند سريال «مسافران ستاره»(6) و «ايكسفايل»(7) بودهاند كه به برجستهسازي مسائل متافيزيكي ميپردازد.
تراشيدن موي ديگري؛ اعطاي مايملك خود به ديگران؛ پرهيز از مشروبات الكلي؛ اين سه نيز از مواردي است كه در آن سفر معروف، اپلوايت، پيروانش را به انجامش ملزم كرد.
بنابر اظهار محققين اين كيش، اسناد و مدارك فراواني بجاي مانده كه روند آغاز، رشد و انقراض آنها را بيان ميكند.
طبق تحليل فريد كلوثي (8) استاد مطالعات اديان دانشگاه پيتزبورگ، نياز به اجتماع و نبود جامعه سالم سبب گرايش به اين اديان است.
پی افزود:
1. سخنراني دكتر حامد ناجي(استاد فلسفه اسلامي دانشگاه اصفهان)، در همايش عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر، به نقل از مهر، mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=158016
2. همه اين سايتها به زبان انگليسياند:
cesnur.org
religiousmovements.lib.virginia.edu/nrms/heavensgate_mirror/book/book.htm
rickross.com/reference/heavensgate/gate_overview.html
ufos-unbound.com/ufos/ufo-cults.htm
faculty.arts.usf.edu/nickels/visions.html
freakylinks.ws/religion.htm
cnn.com/US/9703/28/suicide.soundpage/index.html
wave.net/upg/gate/heavensgate.html
cultawarenessnetwork.org
rossinst.com/about.htm
press1.com/current/hgate/mirror/misc/95upd96.htm
chuckiii.com/Reports/Heavens_Gate.shtm
rossinst.com/tehachapi.html
3. cnn.com/US/9703/28/suicide.soundpage/index.html
4. Robert Blach
5. Bo and Peep UFO Cult
the Star Trek TV Series .6
7. X-Files
8. Fred Clothy
|
|